زندگی من

زندگی من
پارت۶
فردا
#arsalan
رفتم کافرو صبح بازکردم واسه خودم یه قهوه درست کردم نسشتم خوردم تا دیدم دیانا اومد
دیانا:سلااااام
ارسلان:سلام دیانا خانوم
دیانا:مرسی جذابم
ارسلان:جان
دیانا:بعداز چنددیقه فهمیدم چه سوتی دادم گفتم ببخشید منظورم این بود که خوشتیپ
ارسلان:اشکالی نداره راحت باش
دیانا:مِسی که بخشیدی.راستی به پیشنهادم فکر کردی
ارسلان:اره قبول
دیانا:واقعا مرسی.گرفتم بغلش کردم
ارسلان:دیدم بغلم کرد نخواستم سوتیشو بروز بدم واسه همین منم بغلش کردم بوی عطرش دیوانم میکرد
دیانا:پس میای بریم اون کافه ای که بهت گفتم
ارسلان:اره مشکلی نیس
زنگ زد به اکیپ گفت پاشید بریم بیرون
رفتیم دیدم بچه ها چقدر همشون جذاب و خوشقیافه
بچه ها معرفی کردن خودشونو
_سلام من ممدم سر دستشون
_سلام من پانیذم
_سلام من رضام
_سلام من محرابم
_سلام من امیرم
_سلام من اتوسام
_سلام من نیکام
_سلام من مهدیسم
_سلام من سارام
_سلام من مهشادم
_سلام منم عسلم
_منم ممدرضام
_منم المیرام خواهر ممدرضا
دیانا:منم که میشناسی
ارسلان:😂اره بچها خوشبختم منم ارسلانم
#diyana
همع ارسلانو دوست داشتن
گفتم:خب بچها بیاید درباره سریالم صحبت کنیم....

بقیش تو کامنتا
دیدگاه ها (۰)

عاشقم باش پارت دهدو هفته بعد:دیانا : رفتیم خونه گرفتم خوابید...

پارت 48 دلبر نازم تولد ارسلان رو گرفتیم ساعت 11شب بود اومدی...

رمان عشق ووفشم 💜پارت پنجم:دیانا: نصف شب از درد شدید بیدار شد...

💦رمان زمستان💦 پارت 77

پارت پنجم

دیانا: من و متین باهم رل زدیم متین: به دیانا گفتم من برم تو ...

💦رمان زمستان💦 پارت 88

عشق پر دردسر پارت ۴۹

رمان : داداشی پارت 15دیانا : داداش ارسلان : جانم خوشگلمدیانا...

سلام بچها میخواستم داستان آشناییم با اکیپو تعریف کنم بچها من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط