{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلام بچها میخواستم داستان آشناییم با اکیپو تعریف کنم بچها

سلام بچها میخواستم داستان آشناییم با اکیپو تعریف کنم بچها من با یه نفر دوست بودم که الکی گف من دختر عموی دیانام گفتم کی هس گف با ارسلان ویدیو مگیره منم رفتم گوگل زدم دیدم آره بعد رو ارسلان کراش زدم بعد کلا تموم شد 9سالم بود که یکی دیگه از دوستام ( آیدا )اکیپ نیکا رو بهم گف منم فن دیانا شدم بعد بابام گفت این پسرا کین و فلان منم گفتم چیز خاصی نیست بلاگرن بابام گوشیمو ازم 1ماه گرفت بعد که داد ازشون بدم میومد بعدها دوباره خوشم اومد و دیگه ازشون بدم نیومد💜
دیدگاه ها (۱)

#in_your_eyes part_85ویو کایلایک روز از مرخص شدنم گذشته بود....

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۲ *سانیار*سانیار : بابا‌؟ تو همچی...

چند پارتی (درخواستی)

KIM V

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_2ویو میرانور خورشید از لا...

رمان :قرارداد سرنوشت

نـفـرتــ#𝑯𝒂𝒕𝒆#𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟑 بعد از تموم شدنش نگاهی به برگه انداختم،...

پارت دو: وییوی جیسونگ:مثل همیشه وارد کلاس شدم هر چی نشستم جه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط