بازی خطرناک

بازی خطرناک
پارت : ۱۳

تاریکی...

تنها نوری که باقی مانده بود، نور کم‌رنگ صفحه‌ی لپ‌تاپ بود.

صدای مرد ناشناس دوباره از بلندگوها پخش شد.

«خروج از اینجا ساده‌ست...»

«فقط کافیه یکی از شما، اون یکی رو تحویل بده.»

آوا با عصبانیت به اطراف نگاه کرد.

«خودتو نشون بده!»

صدای خنده‌ی مرد در انبار پیچید.

«هنوز نه...»

بلندگوها خاموش شدند.

جونگ کوک بی‌درنگ چراغ‌قوه را روشن کرد و اطراف را بررسی کرد.

«دنبال راه خروج بگرد.»

آوا سر تکان داد و به سمت اتاق کنترل رفت.

چند دقیقه بعد صدایش بلند شد.

«جونگ کوک!»

او سریع خودش را رساند.

آوا به مانیتورهای اتاق اشاره کرد.

ده‌ها دوربین امنیتی، تصویر زنده‌ی انبار را نشان می‌دادند.

اما یک تصویر بیشتر از همه توجهشان را جلب کرد.

پارک جیمین...

دست‌هایش بسته شده بود و روی یک صندلی نشسته بود.

جونگ کوک با ناباوری جلو رفت.

«جیمین...»

روی صفحه، شمارش معکوس آغاز شد.

۳۰:۰۰

آوا با نگرانی پرسید:

«این یعنی چی؟»

همان لحظه، صدای مرد دوباره شنیده شد.

«سی دقیقه فرصت دارین تا دوستتون رو پیدا کنین.»

«اگه شکست بخورین... اون می‌میره.»

جونگ کوک بدون معطلی از اتاق بیرون رفت.

آوا دنبالش دوید.

«صبر کن!»

جونگ کوک ایستاد.

«چی؟»

«اونا دقیقاً همینو می‌خوان.»

«من نمی‌تونم جیمین رو ول کنم.»

آوا چند ثانیه به او نگاه کرد.

بعد آرام گفت:

«پس با هم نجاتش می‌دیم.»

جونگ کوک برای لحظه‌ای سکوت کرد.

بعد برای اولین بار، بدون هیچ بحثی گفت:

«باشه.»

...

آوا با سرعت لپ‌تاپش را باز کرد.

انگشت‌هایش روی صفحه‌کلید می‌دویدند.

«دارم دوربین‌ها رو هک می‌کنم...»

چند ثانیه بعد، نقشه‌ی کامل انبار روی صفحه ظاهر شد.

آوا به یکی از قسمت‌ها اشاره کرد.

«اونجاست... زیرزمین.»

جونگ کوک اسلحه‌اش را آماده کرد.

«حرکت می‌کنیم.»

هر دو به سمت راه‌پله‌ی فلزی دویدند.

اما درست وقتی به درِ زیرزمین رسیدند...

صدای موتور قدرتمندی از پشت سرشان شنیده شد.

چراغ‌های سفید یک موتور اسپرت، تاریکی انبار را روشن کرد.

راننده هنوز کلاه ایمنی به سر داشت.

بی‌هیچ حرفی، گاز موتور را تا آخر چرخاند...

و مستقیم به سمت جونگ کوک و آوا حمله کرد.

ادامه دارد...
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.

بچه احساس می کنم خیلی بد دارم می نویسم...
قلمم رو دوست ندارم...
اخه این چیه؟
خیلی کم دارم می نویسم
ایشششششش اصلا خوشم نیومد
دیدگاه ها (۱۲)

RESPECT OR DIE : پارت پانزدهممرد چند لحظه به جونگ‌کوک خیره م...

LESSON

ادامه ی پارت ۱۹۵

🖤 OBSESSION | وسواسپارت نوزدهم: مردی که هرگز نمُردجونگ‌کوک ا...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

Borrowed Life PART:2همه خشکشون زد.^ لینا... درسته قبلاً به...

### پارت ۷: شبِ ربایشنیمه‌شب بود. بارون بند نیامده بود و قطر...

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط