{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از آن کافه ی زیبای چشمانت طمع دارم

من از آن کافه ی زیبای چشمانت طمع دارم
که هر صبحی بریزد، قهوه در فنجانِ اشعارم

تمامِ شب فقط در وصفِ چشمان تو میگویم
چرا که جز نگاهِ تو، نمی گنجد به پندارم

نمیدانم که میدانی پس از هر شب بخیرِ تو
به چشم بسته ات، مانندِ شب بندی گرفتارم ؟

به شبهای سیاهِ من، امیدِ صبح فردایی
که از شوقِ نگاهت، تا سحر افسون و بیدارم

من از غیرت، چنین نیلوفرانه بر تو می پیچم
که بینِ چشمِ نااهلان و اندامِ تو، دیوارم

بخواهی یا نه، من هر لحظه بر دورِ تو میگردم
به دورِ نقطه ی اوجِ خیال خویش، پرگارم

چه ها گویم من از عشقِ فروزان تو در این دل
که من قدرِ تمام دوستی ها، دوستت دارم

بیا شیرین کن اشعار مرا با طعمِ لب هایت
که من از هر غزلخوانی دگر، غیرِ تو بیزارم

مرا مهمانِ خوشبختی کن از آن قهوه ی چشمت
که من بیش از شنیدن های تو، مشتاقِ دیدارم  ❤❤❤❤
دیدگاه ها (۲)

❤🍂... بہ‌ شراب آن نڪَاهت همه شب همیشہ‌ مستمبہ‌ خدا...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۴" در آغوش رویای آبی ات "...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

✦ اولین گناه ✦فصل ششم: شبی که هیچ‌کس نمی‌خوابد---در باز شد.ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط