پدر خونده (part 135)

پدر خونده (part 135)


با کسی حرف نمیزد
و تمرینات سخت تیر اندازی ، بوکس و ....
رو انجام می‌داد.
حتی توی تمرین رقص و ووکال تلاش میکرد
تا نقشش رو عملی کنه.

تهیونگ هر روز سرکار می‌رفت و سانا رو میدید .

حرفای بقیه حقیقت داشت.

زیر چشمای سانا هر روز بیشتر از قبل تیره میشد .

مدام بینیش رو بالا میکشید
و حالت آدم های مریض رو داشت
و از مدیریت اخطار میگرفت
که اگر مریضه بره خونه و استراحت کنه
و اگر مریض نیست باید تست بده تا مشکلش مشخص بشه .

جونگکوگ بلند شد
و به رستورانی که همیشه با تهیونگ می‌رفتند رفت تا غذا بخوره .

باید یه راهی پیدا می‌کرد
که با خرس عسلی دوباره رفاقتشون برگرده .


تهیونگ با شنیدن زنگ در خونش بلند شد
و در رو باز کرد .

با دیدن سانا تو اون وضعیت شوکه شد .

سانا همونطور
که شیشه سوجو تو دستش بود
و چشماش خمار بود
رفت داخل خونه تهیونگ .

تهیونگ بدون اینکه در رو ببنده هول شده
سمت سانا رفت .

♤سانا منو نگاه کن ،
حالت خوبه ؟

سانا سرش رو چرخوند و
به چهره بی نقص تهیونگ نگاه کرد
اما از نظر سانا
جونگکوک بی نقص تر بود.

<<<<<<<<<
دوستان لطفا کسایی که از فیکم خوششون نمیاد هیت ندن و اگر واقعا فیکمو دوست ندارید بگید ننویسمش😭💔
دیدگاه ها (۵۳)

My dady پارت⑥«ویو ات» سانا: خب ات داداشم داره میاد دنبالمونا...

🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۹ از ۱۰: «کسی که نباید دوستش می‌داشتم».ت...

پارت ۳۹

Heir of Light and Darknesspart : 21جونگ‌کوک به اسم حک‌شده رو...

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷⁶سر میز شام، پدر با لحنی جدی ولی مهربون، به جیم...

(:♡ رز ابی من part .2.اول عکسارو بخونید بعد متنو بخش دوم ♡~~...

پشت نقاب عشق 💗جونگ‌کوک دست ا.ت رو توی دستش گرفت و همراهش از ...

Borrowed Life PART:2همه خشکشون زد.^ لینا... درسته قبلاً به...

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت هجدهمصبح روز بعد، یونا کنار پنجر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط