کتابی قدیمی را از قفسه‌ی کتاب‌های پدربزرگ برداشتم!

کتابی قدیمی را از قفسه‌ی کتاب‌های پدربزرگ برداشتم!
رویش غبار گرفته بود!
بدنش زخمی بود اما تنش بوی اصالت می‌داد!
صدایی مدام در گوشم می‌گفت:
هرچقدر هم که خرابت کنند؛ تو اگر خودت باشی، مثل این کتاب کهنه اصالتت را حفظ خواهی کرد!

#کتاب #اصالت

📝 ️#محسن_دعاوی

کانال تلگرام 🌸 مهر بانو ۲۰۱۸🌸
https://t.me/joinchat/AAAAAEZCXhtYKvSlLlU1Cw

اینستاگرام و تلگرام: @MehrBanooo_2018
دیدگاه ها (۵)

007-پنهان در مه - پارت ۸۵

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

کتابی قدیمی را از قفسه ی کتاب های پدر بزرگ برداشتم!رویش غبار...

کتابی قدیمی را از قفسه ی کتاب های پدر بزرگ برداشتم!رویش غبار...

پرنسس اولیس: دختری که خودش را نمیشناخت

A Love Transcending CenturiesP:1صدای تیک‌تاکِ ساعتِ دیواریِ ...

وقتی ولیعهده ...... پارت یک

رمان : j _k

پارت ۱۴: خب فک کنم عاشقت شدم will i fill i love you

سناریو ساسونارو# 🩸«ماه و خورشید: افسانه‌یِ خون و اشک» ☀️فصل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط