کتابی قدیمی را از قفسه ی کتاب های پدر بزرگ برداشتم!

کتابی قدیمی را از قفسه ی کتاب های پدر بزرگ برداشتم!
رویش غبار گرفته بود!
بدنش زخمی بود اما تنش بوی اصالت میداد!
صدایی مدام در گوشم میگفت :
هرچقدر هم که خرابت کنند تو اگر خودت باشی مثل این کتاب کهنه
اصالتت را حفظ خواهی کرد!!

👤 #محسن_دعاوی
دیدگاه ها (۶۵)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p61وسط کتابخونه، ساعتی قدیمی آروم تیک‌تاک...

راز خون پارت ششم

007-پنهان در مه - پارت ۸۵

contract 🍷#contract 𝑃𝑇3ویو هویج: توی ماشین هیچ حرفی بینشون ر...

Five

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

Custom bride part : 6

کتابی قدیمی را از قفسه ی کتاب های پدر بزرگ برداشتم!رویش غبار...

به پیج سر بزنید کپشن خونده شه

کتابی قدیمی را از قفسه‌ی کتاب‌های پدربزرگ برداشتم!رویش غبار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط