کتابی قدیمی را

کتابی قدیمی را
از قفسه ی کتاب های پدر بزرگ
برداشتم!
رویش غبار گرفته بود!
بدنش زخمی بود اما
تنش بوی اصالت میداد!
صدایی مدام در گوشم میگفت :
هرچقدر هم که خرابت کنند
تو اگر خودت باشی
مثل این کتاب کهنه
اصالتت را حفظ خواهی کرد!

#mahya(:💗
دیدگاه ها (۳۶)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p61وسط کتابخونه، ساعتی قدیمی آروم تیک‌تاک...

007-پنهان در مه - پارت ۸۵

Five

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

Custom bride part : 6

کتابی قدیمی را از قفسه ی کتاب های پدر بزرگ برداشتم!رویش غبار...

کتابی قدیمی را از قفسه‌ی کتاب‌های پدربزرگ برداشتم!رویش غبار ...

راز گمشده/امین مهدی تجربه

سکوت کتابخانه..

A Love Transcending CenturiesP:1صدای تیک‌تاکِ ساعتِ دیواریِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط