{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در فرودگاه دمشق نماز جماعت خواندیم.

در فرودگاه دمشق نماز جماعت خواندیم.
نماز که تمام شد، یک نفر از پشت سر گفت نماز را با تاخیر بخوانیم؛ حاج قاسم بود.
یک گروه از اهل سنت میخواستند نماز جماعت بخوانند، نماز ما مانعشان بود. میخواست اول اهل سنت نماز بخوانند که روی وقت حساسیت بیشتری داشتند.

خواستم این عکس نوشته ها رو اینجا پست کنم، تو فکر دسته‌بندی بودم که ناگاهان یادم اومد باید گذاشت دسته شهدا... #قاسم_هنوز_زندست

#قاسم_سلیمانی #حاج_قاسم #سردار_سلیمانی #سردار_شهید #شهید_سلیمانی #سپهبد_شهید_سلیمانی
دیدگاه ها (۱)

در فرودگاه دمشق نماز جماعت خواندیم، نماز که تمام شد یک نفر ا...

راه افتاد به دختر یکی از شهدا سر بزند؛ پا برهنه.تا برایش کفش...

باغبان اسم رئیس‌جمهور آمریکا را گذاشته بود روی سگش.وقتی فهمی...

جانباز بالای پنجاه درصد بود؛ هم حقوق جانبازی داشت، هم حق پرس...

آمد به خط فاطمیون.شب که شد، گفتیم لابد میرود یک جایی دور از ...

فرش کوچکی انداخت توی حیاط خانه پدری اش؛ توی آفتابپیر مرد را ...

وقتی واحد گزینش، افرادی رو به دلیل گذشته آنها؛ رد میکرد، نار...

وسط میدان صبحگاه دست هایش را بالا گرفت؛ یک دستش وصیتنامه اما...

ظرف غذایش که دست نخورده می‌ماند، وحشت میکردیم. مطمئن میشدیم ...

با هم رفتیم به محل تولدش. همه جا را نشانمان داد و گفت: اگر ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط