{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وسط میدان صبحگاه دست هایش را بالا گرفت؛ یک دستش وصیتنامه

وسط میدان صبحگاه دست هایش را بالا گرفت؛ یک دستش وصیتنامه امام (ره) بود، یک دستش نامه حمایت یکی از نامزد های انتخابات.
گفت: حالا کدام را انتخاب کنیم؟
فرصت نداد کسی حرف بزند؛ وصیت را جلو آورد و گفت: وصیت امام؛ امام گفته پاسدار ها در سیاست و طرفداری از جناح ها دخالت نکنند.

خواستم این عکس نوشته ها رو اینجا پست کنم، تو فکر دسته‌بندی بودم که ناگاهان یادم اومد باید گذاشت دسته شهدا... #قاسم_هنوز_زندست

#قاسم_سلیمانی #حاج_قاسم #سردار_سلیمانی #سردار_شهید #شهید_سلیمانی #سپهبد_شهید_سلیمانی
دیدگاه ها (۱)

مرد میدان

راه افتاد به دختر یکی از شهدا سر بزند؛ پا برهنه.تا برایش کفش...

✍ وسط میدان صبحگاه دست‌هایش را بالا گرفت؛ یک دستش وصیّت‌نامه...

باغبان اسم رئیس‌جمهور آمریکا را گذاشته بود روی سگش.وقتی فهمی...

وقتی واحد گزینش، افرادی رو به دلیل گذشته آنها؛ رد میکرد، نار...

آمد به خط فاطمیون.شب که شد، گفتیم لابد میرود یک جایی دور از ...

فرش کوچکی انداخت توی حیاط خانه پدری اش؛ توی آفتابپیر مرد را ...

جانباز بالای پنجاه درصد بود؛ هم حقوق جانبازی داشت، هم حق پرس...

در فرودگاه دمشق نماز جماعت خواندیم.نماز که تمام شد، یک نفر ا...

ظرف غذایش که دست نخورده می‌ماند، وحشت میکردیم. مطمئن میشدیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط