🖤 قسمت اول: معامله
🖤 قسمت اول: معامله
ژانر: مافیایی، عاشقانه، کمدی، ازدواج اجباری
(جونگکوک ویو)
ساعت ۱۰ شب ـ عمارت جئون
روی مبل چرمی دفترم نشسته بودم و پروندهای رو بررسی میکردم که صدای باز شدن در بلند شد.
تهیونگ وارد شد و بدون اجازه روی مبل روبهروم نشست.
تهیونگ: باز داری کار میکنی؟ یه بارم استراحت کن مرد!
جونگکوک: حرفی داری بزن.
تهیونگ: بابات زنگ زده. گفته فردا باید بری خونهشون.
سرم رو از روی پرونده بلند کردم.
جونگکوک: برای چی؟
تهیونگ شونهای بالا انداخت.
تهیونگ: نمیدونم، ولی ظاهراً موضوع مهمیه.
گوشیم رو برداشتم و به پدرم زنگ زدم.
(سومشخص)
همان زمان، در خانهی خانوادهی ا/ت...
آوا روی مبل نشسته بود و با گوشیاش کار میکرد. جین هم در آشپزخانه مشغول آماده کردن شام بود.
پدر ا/ت با چهرهای جدی وارد سالن شد.
پدر: آوا، خواهرت کجاست؟
آوا: احتمالاً توی اتاقشه. چرا؟
پدر: فردا شب همه باید برای شام آماده باشین. مهمون داریم.
آوا: چه مهمونی؟
پدر جوابی نداد و به اتاقش رفت.
آوا با تعجب به جین نگاه کرد.
آوا: جین، تو میدونی چه خبره؟
جین: من فقط مسئول شامم عزیزم، مسئول اسرار خانوادگی نیستم!
آوا خندید.
(ا/ت ویو)
بالاخره از اتاقم اومدم بیرون.
اِه، چقدر گرسنمه!
رفتم سمت آشپزخونه و دیدم جین داره غذا درست میکنه.
ا/ت: جیننننن! چی درست کردی؟!
جین: غذای مخصوص آدمهای گرسنهای که حتی سلام هم نمیکنن.
ا/ت: سلاممممم شوهرخواهر عزیزم، قربونت برم حالا چی درست کردی؟ 😂
جین خندید.
جین: بیا اینجا ببینم، شکمو!
کنارش نشستم و شروع کردم به ناخنک زدن به غذا.
جین: دست نزن! هنوز آماده نشده.
ا/ت: من فقط کیفیتشو بررسی میکنم.
جین: آره، کیفیت نصف غذا رو هم بررسی کردی!
همون موقع آوا وارد آشپزخونه شد.
آوا: شما دوتا باز شروع کردین؟
ا/ت: من مظلومم، این آقا بهم غذا نمیده!
جین: آوا، خواهرت رو ببر لطفاً. 😂
پایان قسمت اول
خب تموم شددددد
راستی خوب شد؟
#BTS
#نامجون #جین #یونگی #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #بیتیاس
#BTS
#نامجون #جین #یونگی #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #بیتیاس #تهکوک #یونمین #نامجین #بنگتن
ژانر: مافیایی، عاشقانه، کمدی، ازدواج اجباری
(جونگکوک ویو)
ساعت ۱۰ شب ـ عمارت جئون
روی مبل چرمی دفترم نشسته بودم و پروندهای رو بررسی میکردم که صدای باز شدن در بلند شد.
تهیونگ وارد شد و بدون اجازه روی مبل روبهروم نشست.
تهیونگ: باز داری کار میکنی؟ یه بارم استراحت کن مرد!
جونگکوک: حرفی داری بزن.
تهیونگ: بابات زنگ زده. گفته فردا باید بری خونهشون.
سرم رو از روی پرونده بلند کردم.
جونگکوک: برای چی؟
تهیونگ شونهای بالا انداخت.
تهیونگ: نمیدونم، ولی ظاهراً موضوع مهمیه.
گوشیم رو برداشتم و به پدرم زنگ زدم.
(سومشخص)
همان زمان، در خانهی خانوادهی ا/ت...
آوا روی مبل نشسته بود و با گوشیاش کار میکرد. جین هم در آشپزخانه مشغول آماده کردن شام بود.
پدر ا/ت با چهرهای جدی وارد سالن شد.
پدر: آوا، خواهرت کجاست؟
آوا: احتمالاً توی اتاقشه. چرا؟
پدر: فردا شب همه باید برای شام آماده باشین. مهمون داریم.
آوا: چه مهمونی؟
پدر جوابی نداد و به اتاقش رفت.
آوا با تعجب به جین نگاه کرد.
آوا: جین، تو میدونی چه خبره؟
جین: من فقط مسئول شامم عزیزم، مسئول اسرار خانوادگی نیستم!
آوا خندید.
(ا/ت ویو)
بالاخره از اتاقم اومدم بیرون.
اِه، چقدر گرسنمه!
رفتم سمت آشپزخونه و دیدم جین داره غذا درست میکنه.
ا/ت: جیننننن! چی درست کردی؟!
جین: غذای مخصوص آدمهای گرسنهای که حتی سلام هم نمیکنن.
ا/ت: سلاممممم شوهرخواهر عزیزم، قربونت برم حالا چی درست کردی؟ 😂
جین خندید.
جین: بیا اینجا ببینم، شکمو!
کنارش نشستم و شروع کردم به ناخنک زدن به غذا.
جین: دست نزن! هنوز آماده نشده.
ا/ت: من فقط کیفیتشو بررسی میکنم.
جین: آره، کیفیت نصف غذا رو هم بررسی کردی!
همون موقع آوا وارد آشپزخونه شد.
آوا: شما دوتا باز شروع کردین؟
ا/ت: من مظلومم، این آقا بهم غذا نمیده!
جین: آوا، خواهرت رو ببر لطفاً. 😂
پایان قسمت اول
خب تموم شددددد
راستی خوب شد؟
#BTS
#نامجون #جین #یونگی #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #بیتیاس
#BTS
#نامجون #جین #یونگی #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #بیتیاس #تهکوک #یونمین #نامجین #بنگتن
- ۵۴۹
- ۱۳ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط