طلسم چشای بانمکت/ p10

از اون طرف هم یه پسر اومد کلاس هشتم بود اومد نزدیک بکی
بکی: اوا دایان اینجا چی کار می کنی؟؟
دایان :خاله بکی آبجی آنیسا رو ندیدی نگرانشم

بکی: من چند هزار بار به تو بگم بچه منو خاله صدا نکن من جای ابجیتم

دایان : هنوز ول کن آبجی آنیسا کجاست

دامیان: منظورت همون دختره که عجیب غریب بود

دایان : عه اینا دامیان و آنیا هستن ؟؟

بکی: تو از کجا میشناسیشون ؟؟😡

دایان: هیچ چی فقط آقای دامیان این حرفمو یادت نره نزار ۱سال دیگه میونه ی شما و خانم آنیا شکر آب بشه

بعد دوید رفت

دامیان: چی گفت ؟؟ الحق که برادر اون دختره بود اخه ۱سال بعد

بکی : دامیان فک کنم باید به حرف اون گوش کنی دفعه ی قبل گفت معلمتون قراره یه امتحان یهویی از ریاضی بگیره منم خوندم بعد تو اون جلسه واقعا امتحان گرفت اینا پشگو هستن😂😂

بعد یه خنده از روی کنایه زد

از اون روز یه سال میگذره .


بله و میونه ی آنیا و دامیان شکر آب میشه ( دلیلش رو تو فصل بعد یا چند پارت بعد میفهمید)


مکس و جولیا با خنده داشتن به سمت کلاس می‌رفتن در کلاس رو باز کردن جولیا دوید به سمت دامیان و گفت

جولیا : نامزد عزیزم حالت چطوره

دامیان : لازمه تو کلاس منو نامزد صدا کنی هوفففف

جولیا : دامیان جان امروز میای بریم سر قرار

دامیان: باشه بابا فقط ول کن برو بشین سر جات
مکس هم رفت کنار آنیا و گفت

مکس : آنیا چان تو رو خدا کی قراره قبول کنی نامزدم بشی ؟؟

آنیا: مکس بسه نمی خوام .مغز خوک خوردی. حضم این موضوع که من دوست ندارم اینقدر سخته
بکی اومد کنار آنیا نه سلام نه چیزی میونه ی آنیا و بکی هم کم کم داشت شکر آب میشد

که خوش خنده ی کلاس .تنها کسی که تو این موقعیت می‌تونست خنده به لب بچه ها بیاره رتبه دوم توی جذابیت بین پسرا و صمیمی تمرین دوست دامیان و دادادادام لوکاس وارد میشود

در رو باز کرد پرید و بلند گفت

لوکاس: سلااااااام بچه هااااااا

دامیان : لوکاس آروم بگیر ....
دیدگاه ها (۸)

عشقی حقیقی

P13F2الان سه روز میگذره و انیا حالش خوب شده ویو تو مدرسه هند...

ادامهانیا:دفه اخرت باشه سره من داد مسزنی😡پشت صحنه انوراندر:و...

عشقی حقیقی

زمرد های صورتی پارت ¹²دامیان اومد بالا و اونا رو تو اون وضعی...

عشق حقیقیپارت:۴موقعیت کتاب خونهمانیا تو ذهن:هوممم چطوره یک ک...

p14ویو پسرا شب پیژامه پارتیدامیان زنگ زد به اندر اکه امشب بی...

P31انیا‌ و دامیان‌ راه افتادن و رفتن به جشن وقتی رسیدن کلی د...

راز هایی که مارا کنار هم آوردند=پارت۴فردای اون روز، آنیا از ...

طلسم چشای بانمکت/p22/فصل۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط