{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p14

p14
ویو پسرا شب پیژامه پارتی
دامیان زنگ زد به اندر اکه امشب بیا خونه من پسرا اومدن تو هم میا اندرم قبول کرد ساعت هایه ده بود که پسرا پیش هم بودن و داشتن حرف میزدن
امیل:خوب دامیان ساما کدوم دختر دله شما رو برده بگو ما هم بدونیم
اندر یه خنده ای زد و گفت :خوب به شما چه ها
مکث: وا دامیان اندر خبر داره کیه ولی من نه
دامیان:خوب این حرفا رو ول کنید ببینم لوکاس تو چی تو تابه حال عاشق نشدی
لوکاس:خوب نه ولی احساس میکنم که مار گارت یک خوشگله(دروغ محص)
همه :واییی نگا نگا
ایون: خوب میدونید بکی هم زیادی خوشگله ها
اندر:انیا یه دوست دا ه انلی اونم خوشگله ولی هیف که دوست پسر داره
امیل:من سینگلو باش 😢
مکث:تنها نیستی داداش😢
دامیان:خوب انیا هم خوشگله
ایون :پس انیا دله شما رو برده ها
دامیان :چی!نه 😡
اندر بچه ها بیایید ببینیم دخترا دارن چی کار میکنن
همه :باشه
اندر:پس پاشید راه میوفتیم
این جا که بچه ها با لگد میان تو ساعت ۲:۱۲ بود که دخترا میگن رو تو نو برگردونید لباس عوض میکنن و این داستان ها دیگه


ویو تو سالن ناهار خوری ادن
دامیان:خوب دیگه گذشته بزار برایه یه وقط دیگه باشه
همه:ایی بابا
به جز لوکاس
لوکاس ذهن:دیشب دامیان انیا رو بوسید اره با جفت چشما یه خودم دیدم که بودسیدش اره ولی چرا اونا که تا همین دو روز پیش میزدن تو سرو کله هم یعنی دوست پسره انیا دامیانه و دوست دختره دامیان انیا هطت یعنی انیا دیگه مال دامیان عوضیه نه نمیشه نه نه نه نه نه نه نه نه نه
مارگارت :لوکاس لوکاس الو کجایی لوکاس
که یهو لوکاس به خودش اومد و گفت بله
مارگارت:چند دقیقس دارم صدات میکنم جواب بده دیگه اعه
لوکاس :اوه ببخشید دیگه مارگارت باشه،😅

ویو زنگ اخر
همه داشتن از کلاس بیرون می رفتند که فقط انیا لوکاس و دامیان تو کلاس بودن
لوکاس :بچه ها باید باشما حرف بزنم
دامیان و انیا :چی چی کارمون داری لوکاس
و رفتند پیشه لوکاس که
لوکاس :از کی شما باهمید
انیا که جا خورد گفت:چی یعنی چی
لوکاس داد زد و گفت:برایه من نقش بازی نکنید
دامیان:هی پسر چرا سره انیا داد میزنی ها😡
لوکاس:چون دوست دارم باشه دوست دارم😡
انیا :بچه ها دوا نکنین
رفت که جداشون کنه که لوکاس انیا رو هول دادو انیا اوفتاد زمین
دامیان:هی مرتیکه شی کارش داری
و بزن بزن شروع شد که انیا یه جیغ بنفش کشید
و دامیان رفت انیارو بلند کرد لوکاس رفت و دامیان و انیا مونده بودن که
دامیان:بیا امروز من تورو میرسونم خونه
انیا:نه وایسا من تو خونه تن هام و خوب...راستش...ام....من.....من از تنها بودن میترسم..
دامیان:باشه بیا بریم خونه من باشه

بایی
دیدگاه ها (۲)

ادامه دامیان:بیا بریم خونه من باشه انیا:باشه اونا رفتن خونه ...

p13و ادامه فیلم رو با پسرا دیدن که اندر:بچه ها این فیلم به ا...

ادامه امیل بتری رو چرخند افتاد به بکی و ایون ایون:جرعت یا حق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط