طلسم چشای بانمکت/p22/فصل۲
بچه ها راستی به یور هم گفته بودن که انیا پیدا شده و اکیو رو هم به عنوان برادر انیا به فرزند خواندگی گرفته بودن چند باری هم مامور ها اومده بودن تا خونه ی لوید اینارو بگردن ولی لوید با مهارت تغییر چهره ی فوق العادش اونا رو فریب داده بود و الان انیا و اکیو در امان هستن راستی لوید و یور تمام ماجرای انیا و اکیو رو میدونن
ادامه
فردا
انیا و دامیان باهم از خوابگاه در اومدن انیا یه شالگردن پوشیده بود*اواخر بهاره و هوا گرمه* رسیدن به کلاس
علامت چند تا بچه رو با ۱..۲...۳.. نشون میدم
۱:تو این هوای گرم چرا شال گردن پوشیدی..هه..هه..هه
۲:معلومه ....خب این همون دختر دیونه هست
انیا سرشو پایین انداخت و موهاش روی صورتش ریختن
دامیان هم دستاشو توی جیبش گذاشت و خیلی با ابهت گفت
دامیان:احیانا به شما کوچکترین ربطی داره؟؟
۱:ن...ن...نه و..و..ولی
دامیان:پس اون دَرِ بی صاحاب دهنتون رو ببندین
کلاس پر سر و صدا و پچ پچ شد
که بکی و لوکاس وارد شدن گفتن
بکی/لوکاس:سلام برو بچ
بکی :یه هفته دیگه تعطیلات تابستونیهههه
همه ی بچه ها دست از پچ پچ برداشتن و جیغ و هورا کشیدن
کلاس شروع شد و زنگ ریاضی کسل کننده تموم شد دو تا زنگ بعدی هنر و ورزش بود
توی زنگ تفریح به دلایل نامشخصی لوکاس و بکی غیب شدن دارم به طور واضح میگم نامشخص😈😈😈😈
انیا و دامیان هم عین بچه خرخونا رفتن کتابخونه تا درس بخونن ولی دامیان هر دفعه کرم میریخت یا انیا روقلقلک میداد یا به هر روشی انیا رو اتیشی میکرد
ولی انیا دلش نمیومد که دامیان رو بزنه(نه بابا اصلا به خاطر ترس از تهدید دامیاد نبود که😕😕😕😂😂😂)
خستم گوگولیا😚😚😚😙😙😘😘😘
ادامه
فردا
انیا و دامیان باهم از خوابگاه در اومدن انیا یه شالگردن پوشیده بود*اواخر بهاره و هوا گرمه* رسیدن به کلاس
علامت چند تا بچه رو با ۱..۲...۳.. نشون میدم
۱:تو این هوای گرم چرا شال گردن پوشیدی..هه..هه..هه
۲:معلومه ....خب این همون دختر دیونه هست
انیا سرشو پایین انداخت و موهاش روی صورتش ریختن
دامیان هم دستاشو توی جیبش گذاشت و خیلی با ابهت گفت
دامیان:احیانا به شما کوچکترین ربطی داره؟؟
۱:ن...ن...نه و..و..ولی
دامیان:پس اون دَرِ بی صاحاب دهنتون رو ببندین
کلاس پر سر و صدا و پچ پچ شد
که بکی و لوکاس وارد شدن گفتن
بکی/لوکاس:سلام برو بچ
بکی :یه هفته دیگه تعطیلات تابستونیهههه
همه ی بچه ها دست از پچ پچ برداشتن و جیغ و هورا کشیدن
کلاس شروع شد و زنگ ریاضی کسل کننده تموم شد دو تا زنگ بعدی هنر و ورزش بود
توی زنگ تفریح به دلایل نامشخصی لوکاس و بکی غیب شدن دارم به طور واضح میگم نامشخص😈😈😈😈
انیا و دامیان هم عین بچه خرخونا رفتن کتابخونه تا درس بخونن ولی دامیان هر دفعه کرم میریخت یا انیا روقلقلک میداد یا به هر روشی انیا رو اتیشی میکرد
ولی انیا دلش نمیومد که دامیان رو بزنه(نه بابا اصلا به خاطر ترس از تهدید دامیاد نبود که😕😕😕😂😂😂)
خستم گوگولیا😚😚😚😙😙😘😘😘
- ۱۲.۱k
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط