آغوش ممنوعه🚫🫂🌌
آغوش ممنوعه🚫🫂🌌
#part70
من:خفه شو
نشستم تند تند صبحانمو خوردم
مامان:میگم خواستی بری سرکار منم میام یکم بازار خرید دارم(اینو به بابام گفت)
بابا:باشه پس بلندشو بریم
مامان:نفس اینارو جمع کن
من:باشه
نیما داشت یجوری نگام میکرد
یجوری که میگفت مشکوک میزنیا
من:هان چیه
نیما:هیچچ
من:تو نمیخوای جایی بری
نیما:قرار بود ولی دیگه نمیرم
من:چرا
نیما:میخوام بمونم پیش تو
من:تو نمیخوای پیش من باشی پاشو زودتر سیکتو بزن
رفتم سمت اتاقم که نیماهم دنبالم راه افتاد
من:برو اوتور ی دقیقه
نیما:اوکی زودتر درو باز کن
چندقدم رفت عقب
درو باز کردم و همینکه خواستم برم تو نیما حمله ور شد سمت در ... ..
#part70
من:خفه شو
نشستم تند تند صبحانمو خوردم
مامان:میگم خواستی بری سرکار منم میام یکم بازار خرید دارم(اینو به بابام گفت)
بابا:باشه پس بلندشو بریم
مامان:نفس اینارو جمع کن
من:باشه
نیما داشت یجوری نگام میکرد
یجوری که میگفت مشکوک میزنیا
من:هان چیه
نیما:هیچچ
من:تو نمیخوای جایی بری
نیما:قرار بود ولی دیگه نمیرم
من:چرا
نیما:میخوام بمونم پیش تو
من:تو نمیخوای پیش من باشی پاشو زودتر سیکتو بزن
رفتم سمت اتاقم که نیماهم دنبالم راه افتاد
من:برو اوتور ی دقیقه
نیما:اوکی زودتر درو باز کن
چندقدم رفت عقب
درو باز کردم و همینکه خواستم برم تو نیما حمله ور شد سمت در ... ..
- ۱.۷k
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط