the little tiger of the mafia

𝗣𝗧𝟮𝟮
_نه اینطور نیست نونا... معلومه که نه من فقط... نمیدونستم واقعا این همه چیزو ازم پنهان میکردی.
ادمین: ات تهیونگ رو توی اغوشش میکشه و روی موهاش بوسه ای میزاره
بخاطر امنیتت بود، من نمیخوام تو اسیب ببینی
ادمین: تهیونگ سرشو روی شونه ی ات میزاره
_ادامشو بگو...
خب... وقتی فرار کردم پدرت نتونست منو پیدا کنه و بیخیال شد. چند سال بعد پدرت فکر میکرد که فراموشم کردی ولی فهمید که هنوز عاشقمی پس عصبانی شد و سعی کرد هردومونو بکشه و میگفت فقط باید یکیمون زنده بمونه من وقتی فهمیدم سعی کردم با بهم زدن و دستکاری کردن یه سری چیزا نجاتت بدم و ازت محافظت کنم.
_پس تو از کجا میدونی مگه فرار نکرده بودی؟
اره ولی پدرت پیدام کرد اما منو نکشت
_پس چیکار کرد؟
بهم پیشنهاد معامله داد منم قبول کردم
چه معامله ای؟
که اگه من باهاش شریک بشم و بهش کمک کنم بهت اسیبی نمیزنه و شاید بزاره بتونم ببینمت ولی اون از اعتمادم سو استفاده کرد و بازم سعی کرد یکیمونو بکشه.
_پدرم واقعا یه روانی عوضیه. من واقعا نمیتونم باور کنم که تمام این مدت میخواسته منو بکشه. پدر مادرم واقعا ادمای کثیفین.
اره... بعد اون فهمید که من نمیزارم بهت اسیب بزنه پس بهت دروغ گفت تا منو با دستای خودت بکشی
_البته که من هیچوقت همچین کار احمقانه ای با نونا نمیکنم
ته باز شروع نکن
_همین که میگم من دست به همچین کار کثیفی نمیزنم تا مهم ترین فرد زندگیمو از دست بدم!
یا منو میکشی یا به پدرت همه چیزو میگم تا خودش منو بکشه!
_جراعت نمیکنی!
البته من ترجیح میدم به دست عشق زندگیم بمیرم نه به دست مردی که از خداشه و ارزوش از بین بردن منه...
ادمین: تهیونگ محکم ات رو در آغوش گرفت و صداش از احساسات لرزید
_نمیخوام...نه... نمیتونم بزارم ترکم کنی
سرنوشت اینو میخواد ته ته
_یعنی هیچ راهی برای فرار از این سرنوشت لعنتی وجود نداره؟!
نمیتونی تغییرش ولی من همیشه مراقبتم و تنهات نمیذارم.
_قول میدی هیچوقت ترکم نکنی و مراقبم باشی حتی اگه نتونم ببینمت؟
ادمین: اشک تو چشمای هرو حلقه زد
از ته قلبم قول میدم تو همیشه ببر کوچولوی نونا میمونی، من همیشه از اون بالا مراقبت میمونم...
دیدگاه ها (۱۳۶)

پارت 36𓂃 ࣪˖ ִֶָ🦋 ویو آت 🦋𓂃 ࣪˖ ִֶָبعد از چند دقیقه، هیون‌وو ب...

دو پارتی از هیسونگ پارت اخریک ساعت بعد، ات به خانه برگشت.در ...

(درخواستی)تهیونگ وقتی دعوا میکنیدسلام من ات هستم ۲ ساله با ش...

واقعا از اینکه دوستی مثل تو دارم روزی هزار بار خداروشکر میکن...

پارت چهار قرمزی 🍨😅و... هانما یهو وحشیانه ات رو بوس کرد ات تق...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

dark life = 46ساعت بعد، ات جرأت کرد. آروم به سمت دفتر تهیونگ...

مهمونی خطرناکپارت=15ویو ات:به جونگ کوک گفتم لباسشو عوض کنه و...

BTS Reaction | جرئت حقیقت وقتی جرئت می‌کنی بهشون بگی «اگه جر...

( بعد از مدت ها پارت گذاشتم)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط