( بعد از مدت ها پارت گذاشتم)
پارت ۴۸
یانا: تهیونگ
ته:بله
یانا:یه چیز ازت بخوام
قول میری انجامش بدی؟
ته: نه...
بگو حرفتو
یانا: بزار برم جونگکوکو ببینم
ته: عمراااا
یانا: یعنی چی عمرا چرا آخه
ته: نیم ساعته اومدم داخل اتاق همش داری حرف اونو میزنی شلاق که بهش نزدن چاقو که فرو نکردن توش چند بار زدنش بعدم رفتن خونشون یه جور رفتار میکنی انگار چه اتفاقی براش افتاده
یانا: الان اینکه عشق منو بزنن برات عادیه ؟
ته: عشقت ؟
یانا: آره عشقمو زندگیمو همه کسی که دارم
ته:*مکث. باشه
اگه عشقت مرده باشه تورو هم میبرم پیشش که خیالت راحت باشه همیشه کنارشی منم دیگه نیستم مزاحمتون بشم
یانا:این حرفای مسخره رو نزن
راستشو بگو مرده تهیونگ؟
ته: گفتم اگه
هوففف
یانا: هوف و کوفت
ته: هوی با کی اینجوری حرف میزنی
یانا: راستشو بگو
ته: من نمیدونم هیچی نمیدونم
*هانا تهو صدا کرد
ته: ها ؟*داد
هانا اومد جلو در
هانا: فوضولی نباشه ها ولی شما ها نزدیک یه ساعته این داخلین چی دارین بهم میگید
ته: فوضولی هست
برو درو ببند گمشو بیرون
هانا: *زیر لب. مرتیکه بد دهن
ته: چی گفتی ؟
هانا: با شما نبودم
ته: پس با کی بودی ؟
هانا: ببخشید
ته: ببخشید و کوفت گمشو برو بیرون اومدم اونور کار دارم باهات
هانا:چشم
*درو بست رفت اونور
ته: دختره بیشعور
یانا:هانا چیزی گفت؟
ته: نه
ولش کن
یانا: لازمه دوباره ازت خواهش کنم؟
ته: نه چون نمیزارم
یانا: چرا اخه *حالت گلایه
ته: *شونه هاشو گرفت دستاشو رو شونش تکیه داده بهش زل زده بود
یانا: تهیونگ
ته: ها
یانا: لطفاً
ته: نه
یانا: چرا؟
ته: نه
یانا: بزار دیگه عحح
ته: نه
یانا: نه و مرض هی نه نه بگو آره دیگه
ته: نوچ *خندید
یانا: بخدا باهات برمیگردم اصلا دست و پای منو ببند وصل کن به خودت من فقط ببینم حالش چطوره اگه وخیم باشه ببریمش بیمارستان بعدش برمیگردم باهات
ته: بهت دیگه اعتماد نمیکنم
دو بار سه بار کردم بس بود
...
یانا: تهیونگ
ته:بله
یانا:یه چیز ازت بخوام
قول میری انجامش بدی؟
ته: نه...
بگو حرفتو
یانا: بزار برم جونگکوکو ببینم
ته: عمراااا
یانا: یعنی چی عمرا چرا آخه
ته: نیم ساعته اومدم داخل اتاق همش داری حرف اونو میزنی شلاق که بهش نزدن چاقو که فرو نکردن توش چند بار زدنش بعدم رفتن خونشون یه جور رفتار میکنی انگار چه اتفاقی براش افتاده
یانا: الان اینکه عشق منو بزنن برات عادیه ؟
ته: عشقت ؟
یانا: آره عشقمو زندگیمو همه کسی که دارم
ته:*مکث. باشه
اگه عشقت مرده باشه تورو هم میبرم پیشش که خیالت راحت باشه همیشه کنارشی منم دیگه نیستم مزاحمتون بشم
یانا:این حرفای مسخره رو نزن
راستشو بگو مرده تهیونگ؟
ته: گفتم اگه
هوففف
یانا: هوف و کوفت
ته: هوی با کی اینجوری حرف میزنی
یانا: راستشو بگو
ته: من نمیدونم هیچی نمیدونم
*هانا تهو صدا کرد
ته: ها ؟*داد
هانا اومد جلو در
هانا: فوضولی نباشه ها ولی شما ها نزدیک یه ساعته این داخلین چی دارین بهم میگید
ته: فوضولی هست
برو درو ببند گمشو بیرون
هانا: *زیر لب. مرتیکه بد دهن
ته: چی گفتی ؟
هانا: با شما نبودم
ته: پس با کی بودی ؟
هانا: ببخشید
ته: ببخشید و کوفت گمشو برو بیرون اومدم اونور کار دارم باهات
هانا:چشم
*درو بست رفت اونور
ته: دختره بیشعور
یانا:هانا چیزی گفت؟
ته: نه
ولش کن
یانا: لازمه دوباره ازت خواهش کنم؟
ته: نه چون نمیزارم
یانا: چرا اخه *حالت گلایه
ته: *شونه هاشو گرفت دستاشو رو شونش تکیه داده بهش زل زده بود
یانا: تهیونگ
ته: ها
یانا: لطفاً
ته: نه
یانا: چرا؟
ته: نه
یانا: بزار دیگه عحح
ته: نه
یانا: نه و مرض هی نه نه بگو آره دیگه
ته: نوچ *خندید
یانا: بخدا باهات برمیگردم اصلا دست و پای منو ببند وصل کن به خودت من فقط ببینم حالش چطوره اگه وخیم باشه ببریمش بیمارستان بعدش برمیگردم باهات
ته: بهت دیگه اعتماد نمیکنم
دو بار سه بار کردم بس بود
...
- ۱۲.۷k
- ۰۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط