و #عِشق

و #عِشق
آنقدرها هم که فکر می کردیم
عادلانه نبود !
زنِ همسایه عاشق شد ،
پیراهنِ بلندتری دوخت ...
من عاشق شدم ،
گریه هایِ بلند تری سَر دادم ...
در عصرِ ما
همه همیشه دیر می رسند !
یکی به اتوبوس ،
یکی به قطار ،
یکی
به یکی ...🍃 ❤
دیدگاه ها (۱)

پارت ۸

رمان :«پسر عموی جذابم»part :1 ویو «سلین»با صدای آلارم گوشیم ...

پارت ۲۲ مهمونی بالاخره تموم شد.وقتی آخرین مهمون رفت، من هم ا...

جرئتی که حقیقت شدپارت ۴بازی ادامه پیدا کرد. چون دوستا فکر می...

part 4+... در نتیجه، می‌تونیم زمان‌بندی رو تا حدود یک هفته ج...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۳۰ پارتویو اتوقتی وارد سالن...

بیا ای خنده ات آغاز تاریخ غزلخوانیبیا در گوش من تکرار کن این...

پارت دومویو جونگکوک از خواب بیدار شدم چی؟ اینجا کجاست؟ اه اح...

چند پارتی جیمین وقتی خیانت می‌کنه... جیمین هیچوقت به من خیان...

رمان اسیر خان پارت اول ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط