پلیس . ابلیس. part 31

[ا.ت ویو ]
از رو تخت بلند شدم و پلاستیک پد ها رو از جونگ کوک گرفتم و رفتم حموم و یه دوش ۵ مینی گرفتم و بعد از حموم اومدم بیرون و موهامو خشک کردم و لباس پوشیدم و رفتم رو تخت نشستم و یکم از اون خوراکی های که جونگ کوک خریده بود خوردم که یهو در با شتاب باز شد ...
می ره : ا.تتتتتت خوبییی ، نکشتت که ، باهات کاری نکرد ؟
+نه هیچ کاری نکرد اصلا پوفف هیچی
می ره : میگی یا بگم
+بگو
می ره : (دندون های نیشش رو نشون میده )
+ باشه غلط کردم ... فکر کنم وحشی بودنتون ارثیه
می ره : توقع دیگه ای از خون‌آشام ها داشتی
+ راستش نه
می ره : خب بگوووووووووو
+ اوکی
ا.ت به می ره گفت که بشینه کنارش و همه ماجرا رو از سیر تا پیاز برای می ره تعریف کرد و می ره هم همینجوری خشکش زده بود
می ره : حاجی برگامممممم یعنی جونگ کوک واسه تو این همه خوراکی خریده ، اونم کی جونگ کوککککک
+ الان تو فکر خوراکی هایی ، من فکر کردم دیشب و میگی ؟(پوکر )
می ره : نه موضوع دیشب که کلا پشمام موند خودم ریختم
+ ولش بابا بیا بریم بخوابیم
می ره : اوکی
ا.ت و می ره با هم رو تخت جونگ کوک دراز کشیدن و یه زره دیگه با هم حرف زدن و خندیدن و خواستن بخوابن که یهو جونگ کوک اومد تو اتاق
_عه می ره تو اینجا چیکار می‌کنی
می ره : هیچی اومدم با ا.ت بخوابم
_ برو برو از زن من دور شو
می ره : اووو زنت 😂
_ میری یا نه
می ره : نه
_ اوکی
جونگ کوک اومد‌تو اتاق و در رو بست و اومد‌کنار تخت وایساد و لباسش رو در آورد
دیدگاه ها (۰)

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

Forbidden love⑦فرداساعت ۶ بعدازظهر بود.... ا/ت: رینا باز امر...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

پارت ۲۴

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

تکپارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط