{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐎𝐧𝐞 𝐌𝐨𝐧𝐭𝐡 𝐖𝐢𝐭𝐡 𝐓𝐚𝐞𝐡𝐲𝐮𝐧𝐠 | یک ماه با تهیونگ

𝐎𝐧𝐞 𝐌𝐨𝐧𝐭𝐡 𝐖𝐢𝐭𝐡 𝐓𝐚𝐞𝐡𝐲𝐮𝐧𝐠 | یک ماه با تهیونگ
𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏

_ چی؟! یک ماه؟

تهیونگ: آره یک ماه

_ شوخی می‌کنی؟

تهیونگ خندید

تهیونگ: متأسفانه نه

قرار بود برای یک پروژه مهم، یک ماه توی شهری دیگه کار کنین شرکت برای شما یک خونه گرفته بود؛ اما وقتی به مقصد رسیدین، فهمیدین فقط یک اتاق خواب وجود داره

_ من عمراً اینجا بمونم!
تهیونگ: خب، می‌تونم روی مبل بخوابم
_ واقعاً؟
تهیونگ: آره‌ نمی‌خوام باعث ناراحتی‌ات بشم

همین رفتار آرومش باعث شد کمی از عصبانیتت کم بشه
روزهای اول، هر دو سعی می‌کردین حداقل ارتباط ممکن رو داشته باشین
صبح‌ها زودتر از خونه خارج می‌شدی و شب‌ها وقتی برمی‌گشتی، تهیونگ معمولاً مشغول کار بود اما کم‌کم چیزهای کوچیکی تغییر کرد
یه شب وقتی خسته برگشتی، دیدی تهیونگ برات غذا کنار گذاشته

_ اینو تو گذاشتی؟
تهیونگ: آره فکر کردم شاید گرسنه باشی
_ ممنون
تهیونگ: خواهش می‌کنم

روز بعد، موقع کار متوجه شدی تهیونگ بدون اینکه چیزی بگه، بخشی از کار سخت پروژه رو برات انجام داده

_ چرا این قسمت رو خودت انجام دادی؟
تهیونگ: چون دیدم خیلی خسته‌ای
_ لازم نبود.
تهیونگ: می‌دونم ولی خواستم

چند ثانیه نگاهش کردی
شاید تهیونگ اون آدمی نبود که اول فکر می‌کردی شب، وقتی هر دو در خانه بودین تهیونگ روی مبل نشسته بود و فیلم می‌دید

تهیونگ: بیا اینجا
_ چرا؟
تهیونگ: این فیلم رو ببین فکر کنم خوشت بیاد

کنارش نشستی چند دقیقه بعدهر دو درباره فیلم حرف می‌زدین و می‌خندیدین
برای اولین بار، متوجه شدی زندگی کردن با تهیونگ شاید اون قدرام هم بد نباشه
اما هیچ‌کدومتون نمی‌دونستین همین یک ماه قرار بود احساساتتون رو کاملاً تغییر بده
دیدگاه ها (۰)

حمایت؟‌ https://wisgoon.com/forena

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد نور آفتاب از ...

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ .⊱ ....

پارت اول: باران بعد از نیمه‌شبباران از عصر شروع شده بود و حا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط