مدلینگ (پارت ۴۵)
// ویو لونا //
میرسیم خونه اون میره لباساشو عوض میکنه میاد اتاق من منم لباسامو عوض کرده بودم داشتم آرایشمو پاک میکردم
ته: باید اتاقامونو یکی کنیم اینجوری نمیشه یه شب من بیام یه شب تو بیای اتاقم
لونا: نه بابا دیگه چی *خنده*
ته: امممم فعلا هیچی*خنده*
میخندم
ته: میدونستی با خندههات میتونی خرم کنی*لبخند*
لونا: بلانسبت * خنده *
میخنده،
کارم تموم میشه خودمو پرت میکنم رو تخت، ته هم کنارم دراز میکشه
بعد چند ثانیه ارتباط چشمی، سرمو میکنم تو گردنش بغلش میکنم ، از کمر محکم بغلم میکنه، سرمو میبوسه
لونا: عاشقتم
ته: من بیشتر زندگیم
سرمو میگرم بالا و لبخند میزنم
لبمو میبوسه و منم همراهیش میکنم تا جایی که دیگه نفس کم میارم جدا میشم
درحال نفس زدن، کیوت نگاش میکنم
گونمو گاز میگیره
لونا: آییی باز این منو گاز گرف😐
ته:*خنده* تقصیرخودته که اینفدر کیوتی
لونا: هرکی کیوته باید گازش بگیری؟*😐😂*
ته: نه فقط تو
لونا: اصن اگه چیز دیگه ای میگفتی میکشتمت *خنده*
ته: *خنده* تا باشه ازین کشتنا
میخندم
محکم بغلم میکنه و میخوابم
//یک ماه بعد//
// ویو لیا //
من به دلیل سردرد موندم خونه و کوک رفته سرکار و چند روزه اخلاقش سرد شده با من، الان رو کاناپه ام که برام پیام میاد گوشی رو روشن میکنم و کوک و میا رو کنار هم میبینم و بغض میکنم، حاضر میشم و با گریه میرم سمت شرکت ، میرسم به شرکت و با حرص وارد دفتر میشم و گوشی رو میندازم جلوش
لیا: چی برات کم گذاشم مر*تیکه عو*ضی بذار یه ماه بگذره بعد با احساساتم بازی کن حرو*مزاده *گریه و داد*
کوک: هوووو حرف دهنتو بفهم ، مگه وسط میدونه صداتو انداختی سرت معرکه را میندازی *داد*
لیا: این بود همه اون دوست دارم و عاشقتم تو منو بازی دادی، به توی حر*ومزاده گفته بودم قلبم تحملشو نداره ولی تو بدتر از فلیکس قلبمو شکوندی*گریه*
کوک: من قلبتو شکوندم یا تو پاشدی رفتی با یه پسر دیگه؟ *داد*
لیا: دروغ محضه من تنها پسر زندگیم تویی یعنی بودی*گریه*
// ویو لونا //
به محض اینکه پامونو تو شرکت میذاریم...
خانوم سئو: سلام خوب شد اومدین خانم هان یه عکاسی فوری دارین
لونا: سلام با کی؟
خانم سئو: آقای پارک جیمین
لونا: عاوووو باش
ته: نههه، من بجا جیمین بیام
میخندم
خانم سئو: متاسفانه نمیشه
ته: هوففف منتظرم کارت تموم شه عزیزم
لونا: باشه زود میام
که صدای داد و بیداد از اتاق کوک و لیا میاد
لونا: یا خدا صدا اون دوتاس؟
ته: آره فک کنم
بدو رفتیم سمت اتاقشون دیدیم بلهههههه دعواس اونم چه دعوایی
~شرایط :
~ ۸۳۰ فالوور🎀
~ ۴۰ لایک🩷
~ ۴۰ کامنت🩰
حمایت یادت نره کیوتی🙃🫶🏻
~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•
#رمان
#فیک
#بی_تی_اس
#فیک_بی_تی_اس
#جونگکوک
#تهیونگ
#جی_کی
#وی
#فیک_جونگکوک
#فیک_تهیونگ
#فیک_تهکوک
#bts
#BTS
#V
#Teahyung
#Jungkook
#JK
میرسیم خونه اون میره لباساشو عوض میکنه میاد اتاق من منم لباسامو عوض کرده بودم داشتم آرایشمو پاک میکردم
ته: باید اتاقامونو یکی کنیم اینجوری نمیشه یه شب من بیام یه شب تو بیای اتاقم
لونا: نه بابا دیگه چی *خنده*
ته: امممم فعلا هیچی*خنده*
میخندم
ته: میدونستی با خندههات میتونی خرم کنی*لبخند*
لونا: بلانسبت * خنده *
میخنده،
کارم تموم میشه خودمو پرت میکنم رو تخت، ته هم کنارم دراز میکشه
بعد چند ثانیه ارتباط چشمی، سرمو میکنم تو گردنش بغلش میکنم ، از کمر محکم بغلم میکنه، سرمو میبوسه
لونا: عاشقتم
ته: من بیشتر زندگیم
سرمو میگرم بالا و لبخند میزنم
لبمو میبوسه و منم همراهیش میکنم تا جایی که دیگه نفس کم میارم جدا میشم
درحال نفس زدن، کیوت نگاش میکنم
گونمو گاز میگیره
لونا: آییی باز این منو گاز گرف😐
ته:*خنده* تقصیرخودته که اینفدر کیوتی
لونا: هرکی کیوته باید گازش بگیری؟*😐😂*
ته: نه فقط تو
لونا: اصن اگه چیز دیگه ای میگفتی میکشتمت *خنده*
ته: *خنده* تا باشه ازین کشتنا
میخندم
محکم بغلم میکنه و میخوابم
//یک ماه بعد//
// ویو لیا //
من به دلیل سردرد موندم خونه و کوک رفته سرکار و چند روزه اخلاقش سرد شده با من، الان رو کاناپه ام که برام پیام میاد گوشی رو روشن میکنم و کوک و میا رو کنار هم میبینم و بغض میکنم، حاضر میشم و با گریه میرم سمت شرکت ، میرسم به شرکت و با حرص وارد دفتر میشم و گوشی رو میندازم جلوش
لیا: چی برات کم گذاشم مر*تیکه عو*ضی بذار یه ماه بگذره بعد با احساساتم بازی کن حرو*مزاده *گریه و داد*
کوک: هوووو حرف دهنتو بفهم ، مگه وسط میدونه صداتو انداختی سرت معرکه را میندازی *داد*
لیا: این بود همه اون دوست دارم و عاشقتم تو منو بازی دادی، به توی حر*ومزاده گفته بودم قلبم تحملشو نداره ولی تو بدتر از فلیکس قلبمو شکوندی*گریه*
کوک: من قلبتو شکوندم یا تو پاشدی رفتی با یه پسر دیگه؟ *داد*
لیا: دروغ محضه من تنها پسر زندگیم تویی یعنی بودی*گریه*
// ویو لونا //
به محض اینکه پامونو تو شرکت میذاریم...
خانوم سئو: سلام خوب شد اومدین خانم هان یه عکاسی فوری دارین
لونا: سلام با کی؟
خانم سئو: آقای پارک جیمین
لونا: عاوووو باش
ته: نههه، من بجا جیمین بیام
میخندم
خانم سئو: متاسفانه نمیشه
ته: هوففف منتظرم کارت تموم شه عزیزم
لونا: باشه زود میام
که صدای داد و بیداد از اتاق کوک و لیا میاد
لونا: یا خدا صدا اون دوتاس؟
ته: آره فک کنم
بدو رفتیم سمت اتاقشون دیدیم بلهههههه دعواس اونم چه دعوایی
~شرایط :
~ ۸۳۰ فالوور🎀
~ ۴۰ لایک🩷
~ ۴۰ کامنت🩰
حمایت یادت نره کیوتی🙃🫶🏻
~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•
#رمان
#فیک
#بی_تی_اس
#فیک_بی_تی_اس
#جونگکوک
#تهیونگ
#جی_کی
#وی
#فیک_جونگکوک
#فیک_تهیونگ
#فیک_تهکوک
#bts
#BTS
#V
#Teahyung
#Jungkook
#JK
- ۴۰.۱k
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۷۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط