بر ظاهرم صبری حاکم است به سستی پرده عنکبوت ها...!

بر ظاهرم صبری حاکم است به سستی پرده عنکبوت ها...!
در باطنم اندوهیست به سوز نیش عقربها..!
این روزها قلمم...
مشغول واژه بافی های بیهوده و...
رقص در میان واژه های بی معناست!!!
مانند نوری که از نا کجا اباد می تابد و..
همچون صدایی که از ته چاه بر می خیزد!
واقع گشته ام در معرض هجوم حرفی که حرفم نمی آید!!...
طوریست که اگر بخواهم دهان باز کنم
زیر سیلاب کلماتم غرق خواهم گشت!
که اگر بخواهم غریق حرف نباشم...
پس واپس می نشینم کنار یک صخره ساکت و...
نگاه می کنم به موجی که می رود...
این روزها عجیب شده ام!!!
خیلی عجیب!!!
در لحظه لحظه دگرگون می شوم!!
روز هائیست که..
وسط خنده های کشدار و بلند همیشگی ام
یک آن ، سکوت می کنم!!!
می ایستم و خسته زیر لب زمزمه میکنم:
حالا باور کرده ام او همان موجیست که ارامش ندارد و من...
همان ساحل ارام پر از جزر و مدم!...

نوشتن برای من
مثل وقتیست که یکی مرا میخواند به یک نام خودمانی در یک جمع غریبه!!
برایم رفع خستگیست!...
این حرف ها...
شاید همه آنی نباشد که در دلم میگذرد!!
به حداقل ها بسنده کرده ام!!!
هر از گاهی اینجا قدری از خودم را می نویسم...
بسیار ساده هم می نویسم!!
همین اندازه می نویسم که ...
دوست دارم مثل
یک بادبادک بفرستم به هوا سبک و رهای رها...

ارام نوشتم...

***دلارام***

دوشنبه
1392/9/11
دیدگاه ها (۲۲)

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

التماست نمی کنمهرگز گمان نکن که این واژه رادر وادی آوازهای م...

این روزها مجنون شده اممی نویسم پاک می کنم می نویسم پاک می کن...

چگونه تو را شعر نکنم؟و چگونه به دُرناهای دلتنگِچشمانم بگویمک...

مهربان همیشه من...در لحظه ای خریدار دلم شدیکه شکسته بود و زخ...

التماست نمی کنمهرگز گمان نکن که این واژه رادر وادی آوازهای م...

التماست نمی کنم هرگز گمان نکن که این واژه را در وادی آوازهای...

التماست نمی کنم هرگز گمان نکن که این واژه را در وادی آوازهای...

التماست نمی کنم هرگز گمان نکن که این واژه را در وادی آوازهای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط