چگونه تو را شعر نکنم؟
چگونه تو را شعر نکنم؟
و چگونه به دُرناهای دلتنگِ
چشمانم بگویم
که از برکهی آرامِ
چشمانت سیراب شوند؟
هر بار که از تو مینویسم،
خود را در تو
و تو را در کلماتم جا میگذارم...
اینجا، دور از تو،
کسی در من مرا
به انتهای جنون میبرد؛
به ابریترین حالت این شهر غریب...
آرام باش،
عزیز لحظههای من!
این شعر،
اینجا تمام نمیشود؛
من به تو، به چشمانت، قول دادهام
که فقط و فقط
با تو در نوشتههایم،
در دلتنگی واژگانم،
عاشقی کنم.
مینو_پناهپور
𓏲ָ𑁍 ⃝🦋࿐⋆
و چگونه به دُرناهای دلتنگِ
چشمانم بگویم
که از برکهی آرامِ
چشمانت سیراب شوند؟
هر بار که از تو مینویسم،
خود را در تو
و تو را در کلماتم جا میگذارم...
اینجا، دور از تو،
کسی در من مرا
به انتهای جنون میبرد؛
به ابریترین حالت این شهر غریب...
آرام باش،
عزیز لحظههای من!
این شعر،
اینجا تمام نمیشود؛
من به تو، به چشمانت، قول دادهام
که فقط و فقط
با تو در نوشتههایم،
در دلتنگی واژگانم،
عاشقی کنم.
مینو_پناهپور
𓏲ָ𑁍 ⃝🦋࿐⋆
- ۳۰۱
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط