{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هفت پسر + دختر

هفت پسر + دختر
پارت ۴۰

و تعجب کرد فیلیکس بود
+فیلیکسسسسس خدای من
دختر به سرعت سمت پسر دوید و محکم بغلش کرد پسر با خنده جواب یونا رو داد
~سلام خامه عسلی
..............
موقعیت: پذیرایی خونه چن چن
همه در حال خوش و بش کردن بودن حتی یونا و فیلیکس آونها که صمیمی ترین رابطه رو داشتن انگار سال ها بود که هم دیگرو میشناسن شایدم واقعا می‌شناسن جیمین کل مدت حواسش به پسر جدید مو طلایی بود که داشت با یونا حرف میزد دیگه داشت کفری می شد واسه همین شروع به صحبت کردن کرد
=به نظر میاد خیلی صمیمی اید
همه سمت جیمین برگشتن یونا منظور جیمین و گرفت و خندید
+ اوه هیونگ نمیدونستم برات عجیبه این فیلیکسه همونطور که خودت فهمیدی دوست قدیمی من
=آره فهمیدم آخه خیلی باهاش صمیمی ای
فیلیکس بلند میشه و کنار جیمین میشینه یعنی روبه روی یونا
~فکر کنم الان از نظر شما بهتر باشه ولی یه سوال الان چه جوری با یونا حرف بزنم
یونا خنده ریزی کرد ولی از چشم همه دور نمود
=پسر جوون منظورم این نبود که باهاش صحبت نکنی منظورم این بود که کی هستی اخه یونا در مورد تو به ما نگفته
+من فیلیکسم دوست قدیمی یونا
کوک کلافه ادامه حرف و منظور جیمین رو گفت
$منظورش اینه که چه جوری با هم آشنا شدین ما که فهمیدیم دوست قدیمی اید
+ اهان از اون لحاظ خوب من فیلیکس رو کنار یکی از همکار های فرانک دیدم اولش فکر میکردم پسرشه ولی بعد فهمیدم اون رو هم مثل من به فرزندخوندگی قبول کردن فکر کنم ۴ سال باهم دوست بودیم و فیلیکس تنها کسی بود که میدونست من وجود دارم ولی بعد یه مدتی آقا غیبش زد
فیلیکس با تعجب یونا رو نگا کرد
~ ببخشید ببخشید من غیبم زد یه سوء تفاهم پیش اومده ها
+چه سوء تفاهمی اقای محترم شما رسما غیب شدی
~یونا خودت میدونستی از اون خانواده خوشم نمیومد و میدونستی که قرار بود فرار کنم
+میدونستم قراره فرار کنی چون بهم گفته بودی ولی نمیدونی وقتی رفتی چی کشیدم
~شما نمیدونی وقتی اونجا بودم به من چی گذشت
دوتا دوست بلند شدن و شروع به دعوا کردن بقیم بهشون نگاه میکردن قضیه از چه قرار بود؟ چرا فرار کردن؟ مگه چی شده بود
فلش بک
۳ سال قبل.......
دیدگاه ها (۰)

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝟐𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐چند روز بعد، صدای اسب‌ها در ح...

𝐌𝐲 𝐅𝐚𝐤𝐞 𝐁𝐨𝐲𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝 | دوست‌پسر قلابی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐مهمونی شلوغ‌تر ا...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁷ویو میکا_____دستمو برد...

The Rival’s Embrace🍂✨️Part⁸هوا رو به غروب بود، نرم و خاکستری...

حق حق وایخیلی رو مخه این قضیههمن خودم خیلی چیزا رو بعدا دیدم...

Iove and the moonPart 42ماشین در سکوت حرکت می‌کرد. صدای آرام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط