{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ظاهرا نامجون امروز تو لایو KBSnews حضور داشته:)

ظاهرا نامجون امروز تو لایو KBSnews حضور داشته:)
از اونجایی ک واقعا مصاحبش زیاد بود و نمیتونم ترجمه کلشو بزارم فقط قسمتی که در مورد سربازی جین صحبت کردن رو میتونین اینجا بخونین⇩
..: چند روز پیش، جین سربازی رفت درسته؟
پس ، ارام لیدره و جین بزرگترین هیونگ؟
نامجون: در واقع من نفر چهارم هستم
(از نظر سن منظورشه). باتوجه به تصوری که از من میشه، و بخاطر اینکه من اغلب بعنوان نماینده ( بی‌تی‌اس‌ ) صحبت می‌کنم، خیلی از مردم فکر می‌کنن که من بزرگترین فرد گروهم، اما بین ما هفت نفر، من چهارمیم، دقیقا وسط.
..: من همینطور دیدم که همه هفت نفرتون تو کمپ بودید برای بدرقه‌اش (جین).
جین‌شی اون موقع چی گفت؟
نامجون: جین هیونگ زیاد حرف نزد
*خنده*
اون احتمال زیاد فکرای زیادی تو سرش داشت، و وقتی درنهایت اونجا رسیدیم، اون فقط گفت "من میرم و سالم برمی‌گردم، من اول میرم تجربه‌اش می‌کنم بعد بهتون می‌گم که چجوریه"
...:تو به جین هیونگ چی گفتی؟
نامجون: چیزی که گفتم این بود که...
من، من فقط ازش حمایت کردم و ازش خواستم مراقب سلامتیش باشه
حتما انجامش بده و بی‌سروصدا
(تمومش کنه) تو سکوت، و همونجوری باشه که همیشه بوده و ازش خواستم که بهشون نشون بده چقدر قویه، چون هیونگ همیشه قویه..
..: از جمله خودت، همه اعضا دیگه هم در شرف ثبت‌نام هستن، درسته؟ پس، احتمالا دیدن اینکه جین‌شی داره میره سربازی حس متفاوتی داره، شخصا، چه حسی راجبش داری؟
نامجون: امم.. خیلی خب، درواقع چیزای زیادی تا الان اتفاق افتاده، هم به صورت گروه و هم بصورت فردی، و می‌تونم بگم بالاخره داریم وارد یه فصل دیگه‌ای می‌شیم.
این لحظه‌ایه که قرار بود بیاد و لحظه‌ایه که ما منتظرش بودیم. پس من (ما) تغییر صفحه بی‌تی‌اس‌ رو از یه فصل به فصل دیگه، بالاخره تجربه کردیم. اگرچه من احساسات پیچیده زیادی دارم، درست مثل جین هیونگ که اول از همه رفت-
من مطمئنم جین هیونگ الان داره توی بخشی که هست خوب تمرین می‌کنه و خوب پیش میره. پس همینطور من هم منتظر همچین چیز باحالی می‌مونم.

#namjoon #kim_namjon #story #post #news #نامجون #کیم_نامجون #اخبار #استوری #پست
دیدگاه ها (۴)

BTS Reaction | وقتی شب دیر میای خونهنامجون:همین که وارد می‌ش...

^وقتی اعضای بی تی اس یه فرصت پیدا میکنن تا از هم دیگه شکایت ...

درود خانومیا🎀راستش فقط خواستم بگم دیگه دوست ندارم اسمات بنوی...

KIM V

وقتی...( درخواستی)

پارت چهارم ویو ات توی ماشین ! الا و لارا سوار ماشین ات شدن و...

part 60عصر//یونگی« پیام دادن وسایل رو آوردن»جین« به بادیگارد...

سناریو اولین دیدارتون چه‌جوری بود:هیونگ لاین نامجون:اون تو ر...

پارت پنج بعد از چند ساعت تمرین سخت و نفس‌گیر، بالاخره مربی ا...

«𝓴𝓪𝓯𝓮𝓱 𝓪𝓻𝓪𝓷 𝓮𝓼𝓵𝓸»« پارت : ۲ » بالاخره وقت تعطیلی کافه رسید و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط