یکــی بهــم گفتـ میــری بهـشــت ؟!

یکــی بهــم گفتـ میــری بهـشــت ؟!
گفتــم نــه #
اونجـا فقـط جــای مــادرمــِ ...
گفـتـ : نمیخــوای کــنـار مـادرت بـاشــی ؟!
گفتــم : ایـن دنیـاشـو ازش گرفتـم ...
نمیخـوامـ تـو بهـشـت هـم شـب و روز حـواسش بـه مـن بـاشـه ...

#کـآش فـقـط یـه روز مــادرمـ فقـط بـرای خـودش زنـدگی میکــرد#
دیدگاه ها (۳)

☆-هزار یک شب-☆قسمت [۱]ویو ا/تسلام من ا/تم. من پدرم زمانی که ...

dark life = 40

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 213♡⁠。⁠)باهم هم...

دازای:موری سان من کار رو نمیکنم..نمیخوام برم- و حرفم و سیلی ...

P³²The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

خدا قربون خنده هاتونننن😭😭😭😭🎀تیکه ی آخر دنس"BAD"از ایتیز رو ر...

پارت 3

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 223♡⁠。⁠)⁩بابا ج...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۳۰مروارید با دهن باز و چشمای گرد ...

From hate to lovePart::2دیدم همون پسره است که بهم گفت+ پا نش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط