{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P³²

P³²
The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده ی اجباری)

ساعت پنج صبح زمانی که همه خواب بودن بیدار شدم...
گوشیم رو چک کردم، که در کمال تعجب با کلی پیام و میسد کال از طرف هیونجین مواجه شدم...
حوصله خوندن و جواب دادن پیام هاش رو نداشتم... که همون لحظه یه پیام ازش بالای صفحه گوشی ظاهر و محو شد، نتونستم بخونم...
گوشیم زنگ خورد!
جواب دادم...
گفت:
آرتمیس، ازت خواهش میکنم قطع نکن...
گفتم:
حرفت و بزن، خستمه و میخوام بخوابم...
گفت:
ببخشید اگه از خواب بیدار شدی!
گفتم:
قبل از اینکه زنگ بزنی پنج دقیقه قبلش بیدار بودم، حالا حرف حسابت چیه؟!
گفت:
بزار ببینمت!
گفتم:
نکنه عقلت رو از دست دادی، آخه الان؟!
گفت:
فکر کنم هم عقلم رو از دست دادم...
گفتم:
برام مهم نیست، من درخواست دیدنت رو قبول نمیکنم فرقی نداره چه ساعت از روز یا شب باشه!
با صدای بلندی گفت:
من شوخی ندارم، قبول هم نکنی پیدات میکنم...
یادت که نرفته من کیم!
گفتم:
فکر کنم یه مزاحم تلفنی!
گفت:
باشه مزاحم تلفنی!
هرچی دلت میخواد بهم بگو، ولی تو اجازه نداشتی پاتو خونه ی خانواده ی اون کثافت بزاری!
مکث کردم و بعد گفتم:
یاد ندارم راجبش بهت چیزی گفته باشم، در ضمن زمانی که برام تصمیم میگرفتی تمام شده...
دیدگاه ها (۱)

P³³The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

P³¹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

P³⁰The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

P¹²The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

P¹¹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط