سبک سیاه زندگی
پارت ۱۰
بهم نزدیک شد و بغلم کرد. هنوز داشتیم گریه میکردیم.
-باشه حالا دیگه آروم باش(آروم و گریه)
+....(آروم شد)
-میشه برگردی پیشم؟
+اگه مشکلی نداشته باشی..میام
-نه من مشکلی ندارم…می ترسیدم بگی نه
+منم دلم میخواست بمونم…
-...دوسم داری؟
+خیلی(کیوت)
-ولی من عاشقتم
+ممنون
دستمو گرفت و بلندم کرد و رفتیم سمت ماشین. توی ماشین نشستیم و هی بهم نزدیک تر شد
-چرا کاری نمیکنی؟
+مگه چیکار باید بکنم؟(ما رو سیا نکن بابا)
-خودتم خوب میدونی منظورم چیه(آره میدونه فقط داره سیامون میکنه نمیدونه ما خودمون زغال فروشیم)
+دیشب که…
حرفم قطع شد و با حس بوسیده شدن چشمامو بستم…بوسه های هاتش خیلی خوبه…ولی هنوز خجالت می کشم که من شروع کننده باشم…این دفعه زود تمومش کردیم چون بقیه تو عمارت منتظر بودند
-الو جین…غذا ها رو بزار تو ماکرو داریم میایم
~باشه خدافظ
-خدافظ
…
√سلام پیشی سوری
+سلام پیشی گوگولی من
÷آخی گیه کلده(لحن بچگونه(آخی گریه کرده))
$خب بگو ببینم امروز چه شاهکاری درست کردی؟
&میشه انقد چرت و پرت نگید؟…گشنمه
+اوووو…شرمنده
~نگران نباش بابا…این صبا همیشه کج خلقی میکنه
-آره غذا که بخوره خوب میشه
§خب نگفتی…اینا چیه؟
+فرنی مخصوص ژاپنی با طعم شکوفه های گیلاس به علاوه ارده شیره که جزو محبوب ترین صبحانه ی ایرانی هست و مربای توت فرنگی از دل لندن و کیک با آرد سفید محبوب اوکراین درست شده و چایی های شکوفه های گیلاس و چای ایرانی هم دم کردم…
~ووواااااوووو
-صبحانه لاکچری زیاد خوردم ولی نه به لاکچری این
÷البته هنوزم نخوردی😂(ایشان از خنده غش کردند(دور از جون) و به زمین افتادند)
&یکی نمکدون بیاره…جیمین و شرحه شرحه کنیم بریزیم توش
+یاااااا آروم باش بیا یکم از این بخور
&بده ببینم چه کوفته
یکی در گوشم گفت
~به دل نگیر…اون صبحا همینجوریه
+آره میدونم...خودم همینجوری بودم(در گوشش)
دیدم تا کوکی یکمی از فرنی رو خورد چشماش خرگوشی و اکلیلی شد
&این…فوق العادس(چشمای خرگوشی)
-بیاید بخوریم تا کوک ما رو هم نخورده
…
§راستی سوریو…غذاهات همیشه بوی هل و دارچین و زنجبیل و اینا میده…چرا همیشه همینا رو میزنی؟
+اووو خب همه این ادویه ها باهم مخلوط میشن و یه ادویه جدید به اسم گراماسالا درست میشه…
-اوووو شنیدم مخصوص ترین ادویه یه سرآشپز حرفه ایه
+درسته…البته برای استفاده از اون نیازی به حرفه ای بودن نیست
…
(بعد از صبحانه)
-راستی اتاقاتونو ندیدید؟
همگی.نه
~وای به حالت نامجون اگه برای دیزاین اتاق من از رنگ تیره…(در رو باز میکنه)(اسلاید دو)
-وای خدای من…سوریو این سلیقه توئه؟
+خب راستش…
√اتاق من شلوغ پلوغ باشه میکش…(در رو باز میکنه)(اسلاید سه)
+شرمنده ولی با خودم گفتم یکی از اتاق ها رو اینطوری دیزاین کنم
√عالیه وای مرسی
یهو نامجون دم گوشم گفت
-میشه بگی چطور میدونی علایقشونو؟
+من خودمم شوکه شدم(دم گوشش)
-از چی دقیقا؟(دم گوشش)
+از اینکه تونستم چندتا از سلیقه هاشونو حدس بزنم(دم گوشش)
§اتاق من چجوریه؟ سادس؟(مضطرب)
+نمیدونم برو ببین خوبه یا نه
(هوسوک در رو باز کرد)(اسلاید چهارم)
§وایییی چه وایب خوبی داره…عجب رنگ و روی شادی…عاشق این نوع رنگام..
+خدارو شکر که دوسش داری
-میگم سوریو…تو چقدر بالای اینا خرج کردی؟
+فک کنم ۹۰ یا ۱۰۰ میلیون
-همه اتاق ها رو؟
+اوهوم
-چقدر خوب خریدی(تعجب)
÷اتاق من باید شبیه بهشت باشه هااااا
+نمیدونم چطوریه…برو ببین
÷اگه شبیه بهشت نباشه…باهاتون قهر میک…(در رو باز میکنه)
+دوسش نداری؟(نگران)
÷نه…عاشقشششششممممم(اسلاید پنج)
$باید بگم از وایب کلاسیک و سلطنتی خوشم میاد اگر غیر از این باشه پامو توی اون اتاق…(در رو با کرد)(اسلاید شیش)
+...خب؟
$عااااااالییییییییههههههههههه
&اتاق من اگه وایب خوبی نده…
+...چطوره؟
&از کجا سلیقه هامونو بلدی؟
+خودمم نمیدونم فقط حدس زدم
(دم گوشش)
-بریم اتاق خودمون؟
+بریم
در رو باز کرد و رفت تو و پشت سرش اومدم(اسلاید هفت)…سر جاش خشکش زد…نگران شدم
+نامی خوبی؟
-آره(تعجب)
+چرا اینجوری نگاه میکنی؟
-واقعا در عجبم که چطور تنهایی همچین دیزاینی کردی و سلیقه تک تک ما رو بلدی
+بس کن انقد الکی ازم تعریف نکن
-واقعیته…تعریف نیست
+حالا بیخیال خستم…
-آره بخوابیم…ولی نمیدونستم قراره عاشقت بشم
+آره خودمونیما…منم فکر نمیکردم یه روز اربابم ددیم بشه…
-ددی ها؟(داشت لباس عوض میکرد)
+آره(چشماشو گرفته)
-چیه چرا نگام نمیکنی؟
+لباستو بپوش تا نگات کنم
بیا کامنت خوشگله 🫣😏😉
بهم نزدیک شد و بغلم کرد. هنوز داشتیم گریه میکردیم.
-باشه حالا دیگه آروم باش(آروم و گریه)
+....(آروم شد)
-میشه برگردی پیشم؟
+اگه مشکلی نداشته باشی..میام
-نه من مشکلی ندارم…می ترسیدم بگی نه
+منم دلم میخواست بمونم…
-...دوسم داری؟
+خیلی(کیوت)
-ولی من عاشقتم
+ممنون
دستمو گرفت و بلندم کرد و رفتیم سمت ماشین. توی ماشین نشستیم و هی بهم نزدیک تر شد
-چرا کاری نمیکنی؟
+مگه چیکار باید بکنم؟(ما رو سیا نکن بابا)
-خودتم خوب میدونی منظورم چیه(آره میدونه فقط داره سیامون میکنه نمیدونه ما خودمون زغال فروشیم)
+دیشب که…
حرفم قطع شد و با حس بوسیده شدن چشمامو بستم…بوسه های هاتش خیلی خوبه…ولی هنوز خجالت می کشم که من شروع کننده باشم…این دفعه زود تمومش کردیم چون بقیه تو عمارت منتظر بودند
-الو جین…غذا ها رو بزار تو ماکرو داریم میایم
~باشه خدافظ
-خدافظ
…
√سلام پیشی سوری
+سلام پیشی گوگولی من
÷آخی گیه کلده(لحن بچگونه(آخی گریه کرده))
$خب بگو ببینم امروز چه شاهکاری درست کردی؟
&میشه انقد چرت و پرت نگید؟…گشنمه
+اوووو…شرمنده
~نگران نباش بابا…این صبا همیشه کج خلقی میکنه
-آره غذا که بخوره خوب میشه
§خب نگفتی…اینا چیه؟
+فرنی مخصوص ژاپنی با طعم شکوفه های گیلاس به علاوه ارده شیره که جزو محبوب ترین صبحانه ی ایرانی هست و مربای توت فرنگی از دل لندن و کیک با آرد سفید محبوب اوکراین درست شده و چایی های شکوفه های گیلاس و چای ایرانی هم دم کردم…
~ووواااااوووو
-صبحانه لاکچری زیاد خوردم ولی نه به لاکچری این
÷البته هنوزم نخوردی😂(ایشان از خنده غش کردند(دور از جون) و به زمین افتادند)
&یکی نمکدون بیاره…جیمین و شرحه شرحه کنیم بریزیم توش
+یاااااا آروم باش بیا یکم از این بخور
&بده ببینم چه کوفته
یکی در گوشم گفت
~به دل نگیر…اون صبحا همینجوریه
+آره میدونم...خودم همینجوری بودم(در گوشش)
دیدم تا کوکی یکمی از فرنی رو خورد چشماش خرگوشی و اکلیلی شد
&این…فوق العادس(چشمای خرگوشی)
-بیاید بخوریم تا کوک ما رو هم نخورده
…
§راستی سوریو…غذاهات همیشه بوی هل و دارچین و زنجبیل و اینا میده…چرا همیشه همینا رو میزنی؟
+اووو خب همه این ادویه ها باهم مخلوط میشن و یه ادویه جدید به اسم گراماسالا درست میشه…
-اوووو شنیدم مخصوص ترین ادویه یه سرآشپز حرفه ایه
+درسته…البته برای استفاده از اون نیازی به حرفه ای بودن نیست
…
(بعد از صبحانه)
-راستی اتاقاتونو ندیدید؟
همگی.نه
~وای به حالت نامجون اگه برای دیزاین اتاق من از رنگ تیره…(در رو باز میکنه)(اسلاید دو)
-وای خدای من…سوریو این سلیقه توئه؟
+خب راستش…
√اتاق من شلوغ پلوغ باشه میکش…(در رو باز میکنه)(اسلاید سه)
+شرمنده ولی با خودم گفتم یکی از اتاق ها رو اینطوری دیزاین کنم
√عالیه وای مرسی
یهو نامجون دم گوشم گفت
-میشه بگی چطور میدونی علایقشونو؟
+من خودمم شوکه شدم(دم گوشش)
-از چی دقیقا؟(دم گوشش)
+از اینکه تونستم چندتا از سلیقه هاشونو حدس بزنم(دم گوشش)
§اتاق من چجوریه؟ سادس؟(مضطرب)
+نمیدونم برو ببین خوبه یا نه
(هوسوک در رو باز کرد)(اسلاید چهارم)
§وایییی چه وایب خوبی داره…عجب رنگ و روی شادی…عاشق این نوع رنگام..
+خدارو شکر که دوسش داری
-میگم سوریو…تو چقدر بالای اینا خرج کردی؟
+فک کنم ۹۰ یا ۱۰۰ میلیون
-همه اتاق ها رو؟
+اوهوم
-چقدر خوب خریدی(تعجب)
÷اتاق من باید شبیه بهشت باشه هااااا
+نمیدونم چطوریه…برو ببین
÷اگه شبیه بهشت نباشه…باهاتون قهر میک…(در رو باز میکنه)
+دوسش نداری؟(نگران)
÷نه…عاشقشششششممممم(اسلاید پنج)
$باید بگم از وایب کلاسیک و سلطنتی خوشم میاد اگر غیر از این باشه پامو توی اون اتاق…(در رو با کرد)(اسلاید شیش)
+...خب؟
$عااااااالییییییییههههههههههه
&اتاق من اگه وایب خوبی نده…
+...چطوره؟
&از کجا سلیقه هامونو بلدی؟
+خودمم نمیدونم فقط حدس زدم
(دم گوشش)
-بریم اتاق خودمون؟
+بریم
در رو باز کرد و رفت تو و پشت سرش اومدم(اسلاید هفت)…سر جاش خشکش زد…نگران شدم
+نامی خوبی؟
-آره(تعجب)
+چرا اینجوری نگاه میکنی؟
-واقعا در عجبم که چطور تنهایی همچین دیزاینی کردی و سلیقه تک تک ما رو بلدی
+بس کن انقد الکی ازم تعریف نکن
-واقعیته…تعریف نیست
+حالا بیخیال خستم…
-آره بخوابیم…ولی نمیدونستم قراره عاشقت بشم
+آره خودمونیما…منم فکر نمیکردم یه روز اربابم ددیم بشه…
-ددی ها؟(داشت لباس عوض میکرد)
+آره(چشماشو گرفته)
-چیه چرا نگام نمیکنی؟
+لباستو بپوش تا نگات کنم
بیا کامنت خوشگله 🫣😏😉
- ۵۱.۷k
- ۱۷ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط