امروز دختر کوچولویی به من درس عجیبی داد.

امروز دختر کوچولویی به من درس عجیبی داد.
با مداد شمعی نصف مبل کرم رنگ نشیمن رو سیاه کرده بود. وقتی متوجه شدم صداش کردم و با تظاهر به ناراحتی گفتم که"عزیزم من اینجا چیزهای ناراحت کننده ای میبینم. به نظرت باید چکار کنم؟"
خیلی خونسرد سری تکون داد و گفت:"خب پاکش کن. اگه پاک نمیشه چشماتو ببند!"
به همین سادگی! تمام فلسفهء آرامش رو در همین جملهء کوتاه به من پر ادعا و تحصیلکرده یادآوری کرد و آموخت.
"پاکش کن،اگه پاک نمیشه چشماتو ببند".
و من فکر میکنم به تمام مشکلاتی که با این قاعد ء ساده میشد باهاش مواجه شد ولی به بدترین شکل باهاشون کلنجار رفتم .
و حالا قانون زندگی من این شد
"پاکش کن، اگه پاک نمیشه چشماتو ببند" .
این است رمز آرامش ...
مشکلات روحل کن
اگر قابل حل نیستن چشمات رو ببند واز باقی زندگی لذت ببر
دیدگاه ها (۴)

تکپارتی𓂃 ࣪˖ ִֶָ☾. ݁₊ ⊹ . ݁˖ تهیونگهایی من ات هستم دوست دختر ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۹لیویا POVگذر ثانی...

ادامه پارت1

سناریو مایکی {جنگل چشمات} دختر کوچولو با مظلومیت به دور و بر...

part:2{این رمان درخواستی است و به گفته خود فالور نوع نوشتار ...

Heir of Light and Darknesspart : 15تهیونگ از صبح ساکت شده بو...

part 63اتاق آلینا//جیمین« خوب کار اتاق هم تموم شد»جونگکوک« خ...

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۴۸

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 67دختر با خودش کلنجا...

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط