𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆
𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆
Part 17
جین بعد از تماس شوگا گوشی رو گذاشت کنار و به رینا نگاه کرد
رینا هنوز رنگ به صورتش برنگشته بود و دستش رو روی قفسه سینه اش گذاشته بود
جین گفت
رینا پاشو باید بریم بیمارستان
رینا آروم سرشو تکون داد
نه جین خوبم
جین با عصبانیت گفت
تو از صبح حالت خوب نیست دیگه نمیخوام بهونه هاتو بشنوم
رینا خواست چیزی بگه که یهو سرش گیج رفت و روی مبل افتاد
جین ترسید و سریع کنارش نشست
رینا صدامو میشنوی
رینا چشم هاشو باز نگه داشته بود اما نمیتونست درست جواب بده
جین سریع کمکش کرد و اونو به بیمارستان رسوند
چند ساعت بعد دکتر از اتاق بیرون اومد
جین سریع بلند شد و پرسید
حالش چطوره
دکتر گفت
فعلاً وضعیتش پایدار شده ولی باید بیشتر مراقب خودش باشه فشار روحی زیادی رو تحمل کرده و مشکل قلبیش هم ممکنه با این شرایط بدتر بشه
جین با شنیدن حرفش ساکت شد
مشکل قلبی رینا چیزی نبود که خودش ازش خبر نداشته باشه اما نمیدونست حالش تا این اندازه بد شده
وقتی وارد اتاق شد رینا بیدار بود و به پنجره نگاه میکرد
جین کنارش نشست و گفت
چرا بهم نگفته بودی حالت اینقدر بده
رینا لبخند کم جونی زد
نمیخواستم بیشتر از این نگرانت کنم
جین سرشو پایین انداخت
تو همیشه نگران بقیه ای جز خودت
رینا دستش رو گرفت و گفت
جین میشه یه خواهشی ازت بکنم
بگو
اگه یه روز نتونستم کنارت باشم مراقب شوگا باش
جین سریع حرفشو قطع کرد
خودت بهش میگی هرچی توی دلت مونده
رینا نگاهشو ازش گرفت و چیزی نگفت
دو روز بعد رینا از بیمارستان مرخص شد و دوباره به خونه جین برگشت
اما درست همون شب یه پیام براش اومد
فکر کردی با رفتن بیمارستان همه چی تموم شده
رینا گوشی رو خاموش کرد و رفت توی اتاقش
اون طرف شوگا توی استودیو نشسته بود که یه پسر ناشناس وارد شد
گفت
تو شوگایی
شوگا با بی حوصلگی جواب داد
آره چیکار داری
پسر چندتا عکس روی میز گذاشت
گفت
فکر کردم بهتره خودت بدونی دختری که به خاطرش اینقدر ناراحتی واقعاً چه جور آدمیه
شوگا اول توجهی نکرد اما وقتی عکس ها رو دید نگاهش تغییر کرد
توی عکس ها رینا کنار یه پسر دیگه بود و جوری به نظر میرسید که انگار رابطه نزدیکی با هم دارن
شوگا عکس ها رو برداشت و با صدای سردی گفت
اینارو از کجا آوردی
پسر جواب داد
یکی از آشناهای رینا بهم داده گفت دیگه نمیخواد چیزی رو ازت پنهون کنه
شوگا چند لحظه به عکس ها خیره موند
تمام امیدی که هنوز ته دلش برای برگشتن رینا داشت همون لحظه از بین رفت
پسر قبل از رفتن گفت
فکر کنم بهتره دیگه دنبالش نری
وقتی در بسته شد شوگا عکس ها رو محکم توی دستش گرفت
زیر لب گفت
پس واقعاً همین بودی رینا
و از همون لحظه دیگه هیچ شکی توی دلش باقی نموند
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
Part 17
جین بعد از تماس شوگا گوشی رو گذاشت کنار و به رینا نگاه کرد
رینا هنوز رنگ به صورتش برنگشته بود و دستش رو روی قفسه سینه اش گذاشته بود
جین گفت
رینا پاشو باید بریم بیمارستان
رینا آروم سرشو تکون داد
نه جین خوبم
جین با عصبانیت گفت
تو از صبح حالت خوب نیست دیگه نمیخوام بهونه هاتو بشنوم
رینا خواست چیزی بگه که یهو سرش گیج رفت و روی مبل افتاد
جین ترسید و سریع کنارش نشست
رینا صدامو میشنوی
رینا چشم هاشو باز نگه داشته بود اما نمیتونست درست جواب بده
جین سریع کمکش کرد و اونو به بیمارستان رسوند
چند ساعت بعد دکتر از اتاق بیرون اومد
جین سریع بلند شد و پرسید
حالش چطوره
دکتر گفت
فعلاً وضعیتش پایدار شده ولی باید بیشتر مراقب خودش باشه فشار روحی زیادی رو تحمل کرده و مشکل قلبیش هم ممکنه با این شرایط بدتر بشه
جین با شنیدن حرفش ساکت شد
مشکل قلبی رینا چیزی نبود که خودش ازش خبر نداشته باشه اما نمیدونست حالش تا این اندازه بد شده
وقتی وارد اتاق شد رینا بیدار بود و به پنجره نگاه میکرد
جین کنارش نشست و گفت
چرا بهم نگفته بودی حالت اینقدر بده
رینا لبخند کم جونی زد
نمیخواستم بیشتر از این نگرانت کنم
جین سرشو پایین انداخت
تو همیشه نگران بقیه ای جز خودت
رینا دستش رو گرفت و گفت
جین میشه یه خواهشی ازت بکنم
بگو
اگه یه روز نتونستم کنارت باشم مراقب شوگا باش
جین سریع حرفشو قطع کرد
خودت بهش میگی هرچی توی دلت مونده
رینا نگاهشو ازش گرفت و چیزی نگفت
دو روز بعد رینا از بیمارستان مرخص شد و دوباره به خونه جین برگشت
اما درست همون شب یه پیام براش اومد
فکر کردی با رفتن بیمارستان همه چی تموم شده
رینا گوشی رو خاموش کرد و رفت توی اتاقش
اون طرف شوگا توی استودیو نشسته بود که یه پسر ناشناس وارد شد
گفت
تو شوگایی
شوگا با بی حوصلگی جواب داد
آره چیکار داری
پسر چندتا عکس روی میز گذاشت
گفت
فکر کردم بهتره خودت بدونی دختری که به خاطرش اینقدر ناراحتی واقعاً چه جور آدمیه
شوگا اول توجهی نکرد اما وقتی عکس ها رو دید نگاهش تغییر کرد
توی عکس ها رینا کنار یه پسر دیگه بود و جوری به نظر میرسید که انگار رابطه نزدیکی با هم دارن
شوگا عکس ها رو برداشت و با صدای سردی گفت
اینارو از کجا آوردی
پسر جواب داد
یکی از آشناهای رینا بهم داده گفت دیگه نمیخواد چیزی رو ازت پنهون کنه
شوگا چند لحظه به عکس ها خیره موند
تمام امیدی که هنوز ته دلش برای برگشتن رینا داشت همون لحظه از بین رفت
پسر قبل از رفتن گفت
فکر کنم بهتره دیگه دنبالش نری
وقتی در بسته شد شوگا عکس ها رو محکم توی دستش گرفت
زیر لب گفت
پس واقعاً همین بودی رینا
و از همون لحظه دیگه هیچ شکی توی دلش باقی نموند
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
- ۶۶۵
- ۲۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط