{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳

پارت ۳


۱۰ دیقه مونده به شروع مراسم رسیدیم و بادیگردا در ماشین رو باز کردن و از ماشین اومدیم پایین. وارد شدیم و درحال سلام و احوال پرسی بودیم(مگه عروسیهههه؟؟😂) که چشمم خورد به جونگکوک. خیلی خوشتیپ شده بود. کت شلوار مشکی که پوشیده بود خیلی بهش میومد. دیدم چشمش بهم خورد و اومد سمتم. بچها وقتی دیدن کوک داره میاد بهم گفتن که تنهامون میزارن و بعدا خودم برم پیششون. همینطور که کوک داشت میومد سمت منم رفتم سمت اون میزی که خیلی تو چشم نبود تا ی نوشیدنی بردارم. همینکه نوشیدنی رو برداشتم تا بخورم دست یکی دور کمرم حلقه شد. فهمیدم کوک بود. برگشتمو نگاش کردمو دیدم خیلی یجوری داره نگام میکنه. منم همینطور که نگاش میکردم نوشیدنی رو خوردم.
کوک: بیب خیلی خوشگل شدی!احساس نمیکنی زیادی تو چشمی؟ همه دارن به همه اموالم و داروندارم نگا میکنن!
سوهی:اولن سلام. دوما میدونم خیلی خوشگل شدم و خوشگل بودم. سوما همیشه بدلیل خاص بودنم اینطوری نگام میکنن. تورم که چه عرض کنم با چشمات قورتم میدی!
کوک: بیب زبون دراز شدی! نمیتونم به عشقم نگا کنم؟ ناراحتت میکنه! ولی منکه از دیدنت عشق میکنم

از حرفش خنده کوتاهی کردمو دوباره نوشیدنی خوردم.
نوشیدنی رو گذاشتم رو میز و برگشام سمت کوک. چون دستش دورم حلقه بود بهم نزدیک بودیم. تقریبا ۵ سانت فاصله داشتیم. منم برگشتمو یکی از دستامو گذاشتم رو سینش و با اونیکی دستم کراواتشو کشیدم سمت صورتم.
سوهی: واو پسر خوشگله! چقد حرفای قشنگی میزنی!میشه بپرسم قبل از من به کی اینارو میگفتی؟
کوک خنده ای کردو گفت:
کوک: قبلل دوباره به ی خانوم خیلی خوشگل که اسمش سوهی بود ازین حرفا میزدم. اونم خیلی خوشش میومد و خجالت میکشید طوری که کل صورتش میشد مث لبو.
سوهی: هاهاها خیلی بامزه ای. عسیسم قبلا خجالت بود. الان دیگه خبری ازون خجالتا نیست.
و بعد کراواتشو دوباره کشیدم طوری که لبامون بهم خورد و بوسه کوتاهی رو لباش گذاشتم.
کوک خندید و گفت:
کوک: خوشم اومد.
و دوباره اومد سمت لبامو ی کیس ۱ مینی رفتیم.
کوک: خوشمزه بود. خیلیم گشنم بود.
سوهی: خجالت بکش مردک بی تربیت زدی رژمو خراب کردی.
کوک: اتفاقا خوشگل شد. ولی ب دلم نشست. ایندفه خوشگل ترش میکنم.
داشت دوباره میومد که بوسم کنه اما من سرمو کج کردمو اون گردنمو بوسید.
خندیدمو گفتم
سوهی: الان حقته اینجا تحریکت کنم و اخرشم هیچکاری نکنی.
کوک گفت: همین الانشم تحریکم کردی و اینکه فک کردی نمیتونم کاری کنم!؟ من جونگکوکماااا. کوک ملقب به ددی فاکر. هرپی بخوام بدستش میارم نفسم. تا الانشم چن بار به فاک رفتی.
سوهی: باشه بچه بی تربیت نشو تو مراسمیم. بماند بعدا. برو پیش اعضا منم میرم پیش بچها.
خط فکشو بوسیدمو رفتم و فهمیدم پشت سرم خنده ای کردو گفت:
کوک: تو همیشه منو دیوونه خودت میکنی!


رفتم پیش اعضا و نشستمو دوباره ی نوشیدنی برداشتم و مراسم شروع شد...


فلش بک به بعد از مراسم*
(ادمین گشاد. بابا کی حوصله داره بگه تو مراسم چیشد هیچی همه رقصیدن😂🤭)

ویو سوهی:

هیچکس نبود و فقط منو اعضا مونده بودیم. اعضا از من جلو تر بودن و من عقب تر از اونا. یهو یکی دستمو کشیدو...

ادامه دارد...


چطورهههههه!؟؟؟😏🩴🩴🩴
خماریییییی
دیدگاه ها (۲)

پارت ۱ویو تهیونگ:سلام من کیم تهیونگ هستم ۲۹ سالمه و تو یک کا...

پارت ۲۶

فیک کوک فصل ²پارت ⁸ویو ا.ت همینطوریشم جونگ کوک عصبی بود ، ول...

پسر بد (55)

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۵$کایرا : راستی داداش!!.تهیونگ...

#ارباب‌سنگدل #پارت_10ویوی ا.ت : با دردی تو کل بدنم از خواب ب...

the first lie

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p12زنگ آخر خورد.و...

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط