عشق بی پایان من
پارت ۴۲:
جین:نمیشه یه فرصت بهم بدی؟ لطفا . خودمو بهت نشون بدم .
ا.ت:نمیشه جین.
جین:تا اخر هفته فکر کن من منتطرت میمونم. بهم جواب بده . لطفا . باشه؟
ا.ت:نظر من تغییری نمیکنه . ولی باشه.
جین:سعی کن فکر کنی.
باشه ای گفتی و داشتی میرفتی که دیدی هیونجین دم در وایستاده و تمام حرفاتونو شنیده . تعجب کردی . نمیدونستی چه ریکشنی باشید نشون بدی . هیونجین با عصبانیت تمام داشت به جین نگاه میکرد . اگهولش میکردی حنما خرخره ی جین و جوییده بود.
هیونجین:ا.ت میخوام باهات صحبت کنم .(عصبی)
ا.ت،:من نمیخوام . مشکلش چیه ؟
هیونجین:ا.ت لجبازی نکن بیا میخوام باهات حرف بزنم .
ا.ت:مگه زوره نمیخوام .
همینجوری داشتی لجبازی میکردی که هیونجین بدون حرف اومد سمتت و کولت کرد و بردت . با دستت داشتی به پشتش ضربه میزدی.
ا.ت:منو بزار زمیننننن هیونجین . دنیا رو دارم برعکس میبینم .
هیونجین:تقصیر خودته عزیزم . با زبون خوش بهت گفتم نیومدی .خودت باعث شدی .
دیگه حرفی نزدی چون واقعا خودت باعث شده بودی. همونجوری بردت سوار ماشینت کرد و رفتبن کمپانی . توی راه وایستاد .
هیونجین:ا.ت جینو دوست داری؟
ا.ت:به تو چه ؟
هیونجین:ا.ت دوسش داری یا نه .
ا.ت:خب به تو چه . ؟ به حال تو چه فرقی میکنه؟
هیونجین:خیلی قرق داره ا.ت . من عاشق تو ام و مجبورم کردن که با سوجین برم تو رابطه فهمیدی؟
ا.ت:اها اره دیدم.
هیونجین:برا بار هزارم میگم اون منو بوسید ا.ت . من قلبم واسه تو میزنه .
ا.ت:هیونجین من اگه کسیو دوست نداشته باشم باهاش بازی نمیکنم . حالا هم برو کمپانی خستم . اگه همین الان راه نیفتی از ماشین پیاده میشم میدونی که این کاری میکنم .
هیونجین : باشه رفتم .
وقتی رسیدین کمپانی بدون حرف از ماشین پیاده شدی و رفتی داخل . هیونجینم سریع پشت سرت اومد .
هیونجین:یه تشکر نمیکنی خانم خانما !(لبخند)
ا.ت:نه نمیکنم .
هیونجین:اشکال نداره(لبخند)بالاخره که مال خودم میشی
بدون توجه به حرف اخر خداحافظی گفتی و رفتی تو اتاقت .
هارین:عالی شد با هیونجین اومدی؟
ا.ت:بله .
هارین:تبریک میگم .
ا.ت:بابت؟
هارین:اینکه یه قدم به خواستت نزدیکتر شدی .
خواستی بزنیش ولی از خیرش گذشتی .لباساتو دراوردی و خوابیدی .
ویو صبح:
بفرماییددد💜💜💕💕
جین:نمیشه یه فرصت بهم بدی؟ لطفا . خودمو بهت نشون بدم .
ا.ت:نمیشه جین.
جین:تا اخر هفته فکر کن من منتطرت میمونم. بهم جواب بده . لطفا . باشه؟
ا.ت:نظر من تغییری نمیکنه . ولی باشه.
جین:سعی کن فکر کنی.
باشه ای گفتی و داشتی میرفتی که دیدی هیونجین دم در وایستاده و تمام حرفاتونو شنیده . تعجب کردی . نمیدونستی چه ریکشنی باشید نشون بدی . هیونجین با عصبانیت تمام داشت به جین نگاه میکرد . اگهولش میکردی حنما خرخره ی جین و جوییده بود.
هیونجین:ا.ت میخوام باهات صحبت کنم .(عصبی)
ا.ت،:من نمیخوام . مشکلش چیه ؟
هیونجین:ا.ت لجبازی نکن بیا میخوام باهات حرف بزنم .
ا.ت:مگه زوره نمیخوام .
همینجوری داشتی لجبازی میکردی که هیونجین بدون حرف اومد سمتت و کولت کرد و بردت . با دستت داشتی به پشتش ضربه میزدی.
ا.ت:منو بزار زمیننننن هیونجین . دنیا رو دارم برعکس میبینم .
هیونجین:تقصیر خودته عزیزم . با زبون خوش بهت گفتم نیومدی .خودت باعث شدی .
دیگه حرفی نزدی چون واقعا خودت باعث شده بودی. همونجوری بردت سوار ماشینت کرد و رفتبن کمپانی . توی راه وایستاد .
هیونجین:ا.ت جینو دوست داری؟
ا.ت:به تو چه ؟
هیونجین:ا.ت دوسش داری یا نه .
ا.ت:خب به تو چه . ؟ به حال تو چه فرقی میکنه؟
هیونجین:خیلی قرق داره ا.ت . من عاشق تو ام و مجبورم کردن که با سوجین برم تو رابطه فهمیدی؟
ا.ت:اها اره دیدم.
هیونجین:برا بار هزارم میگم اون منو بوسید ا.ت . من قلبم واسه تو میزنه .
ا.ت:هیونجین من اگه کسیو دوست نداشته باشم باهاش بازی نمیکنم . حالا هم برو کمپانی خستم . اگه همین الان راه نیفتی از ماشین پیاده میشم میدونی که این کاری میکنم .
هیونجین : باشه رفتم .
وقتی رسیدین کمپانی بدون حرف از ماشین پیاده شدی و رفتی داخل . هیونجینم سریع پشت سرت اومد .
هیونجین:یه تشکر نمیکنی خانم خانما !(لبخند)
ا.ت:نه نمیکنم .
هیونجین:اشکال نداره(لبخند)بالاخره که مال خودم میشی
بدون توجه به حرف اخر خداحافظی گفتی و رفتی تو اتاقت .
هارین:عالی شد با هیونجین اومدی؟
ا.ت:بله .
هارین:تبریک میگم .
ا.ت:بابت؟
هارین:اینکه یه قدم به خواستت نزدیکتر شدی .
خواستی بزنیش ولی از خیرش گذشتی .لباساتو دراوردی و خوابیدی .
ویو صبح:
بفرماییددد💜💜💕💕
- ۲۹.۴k
- ۱۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط