{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دل و دماغ می‌خواهد نوشتن از بهار و آغازِ سال نو. آن هم بر

دل و دماغ می‌خواهد نوشتن از بهار و آغازِ سال نو. آن هم برای من و امثال من که هنوز گوشمان ازسیلی‌های پاییز و زمستان زنگ می‌زند. ولی به هر حال بهار، مهمانی‌ست که این چیزها سرش نمی‌شود و کاری ندارد که تو حوصله‌ی آمدنش را داری، یا نه و - به رسم مامورِ جلب - بدون خبر و هماهنگی قبلی می‌آید و با حکم دادگاهِ طبیعت وارد خانه‌ات می‌شود و تو هرچقدر هم زرنگ باشی پیدایت می‌کند و دستبندِ سبزش را به دستانت می‌زند. نه می‌توانی به گلدان گوشه‌ی خانه بگویی در اعتراض به سوزاندن جنگل‌ها جوانه نزند، نه می‌توانی به درختِ پشت پنجره بگویی در عزای برگ‌ها پیراهن شکوفه نپوشد و نه می‌توانی گنجشک‌های عاشق روی درخت را از جست و خیز و خواندن بازداری. پس باید قبول کنی که سال نو از راه رسیده و سعی کنی کنار بیایی با اتفاقات ناخوشایند سالی که گذشت. باید کنار بیایی اما فراموششان نکنی. پس با جیبِ خالی و دل پُر، چشم به راه رسیدن بهار می‌مانی. بهاری که مثل همیشه ناگهانه می‌آید و تمام این شهر غبارگرفته را سبز می‌کند و بخواهی و نخواهی در خانه‌ی تو را هم می‌زند، حتا اگر دَه قفل فولاد بر آن گذاشته باشی. پس با تمام آرزوهای محال و رؤیاهای نقشِ برآبت، با زخم‌هایی که هرازگاه دهان باز می‌کنند، کنار سفره‌ی هفت‌سینت می‌نشینی. سفره‌ای که سکه‌ای در خود ندارد و پررنگترین سینِ آن «سکوت» است. سکوتی که هرگز علامت رضایت نبوده است. /
دیدگاه ها (۷)

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۳✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_32فصل پانزدهم |...

.....پارت چهارم.....

جنگل نفرین شده پارت ۲۹(یکی مونده به آخر)

دوستتـ دارمـ، مثل درختی که باران را. بی‌نیاز از دلیل، بی‌انت...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وپنجم | حقیقتی که خون می‌خواستهلیکوپتر ...

سناریو از شخصیت های توکیو ریونجرز☆موقعیت:~» توی دفترت درباره...

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط