{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادرم گفت برو روضه جلا میگیری

مادرم گفت برو روضه جلا میگیری
چای آن جا بخوری جام بلا میگیری

پدرم گفت که اگر نوکر خوبی باشی
عاقبت تذکره ی کرببلا میگیری
دیدگاه ها (۱)

✦ اولین گناه ✦فصل هشتم: صبحی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت---نی...

★دستبند ما؟!...p²پدرم بعد مکثی لبخند زد و گفت:"پس جواب بده ع...

خداونداببخش..اگربازبان‌به‌تونزدیک‌شده‌اموباقلبم‌خلاف‌آن‌راعم...

فاصله یک لبخند تا جنون

My lovely neighbor part : 61

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:④پدرم گفت دست‌هاشو تو هم گره زد: «بله ژنرال ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط