{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من با #جمعه هیچ قراری نداشتم

من با #جمعه هیچ قراری نداشتم
اما او
#غروب هر هفته
حضور سنگینش را
آنچنان بر لحظه هایم می گستراند
که ساعت ها یک گوشه بنشینم
و به چرای مبهمِ نبودن ها فکر کنم
دامن کهنه خاطرات را می گرفت
و بی ملاحظه می تکاند
و اینگونه همیشه مهمانی ناخوانده بود
و بی اندازه دلگیر
دیدگاه ها (۲۴)

من با جمعه هیچ قراری نداشتماما اوغروب هر هفتهحضور سنگینش راآ...

من با جمعه هیچ قراری نداشتماما اوغروب هر هفتهحضور سنگینش راآ...

من با جمعه هیچ قراری نداشتماما اوغروب هر هفتهحضور سنگینش راآ...

من با جمعه هیچ قراری نداشتماما او غروب هر هفته حضور سنگینش ر...

‍‍ من با جمعه هیچ قراری نداشتماما اوغروب هر هفتهحضور سنگینش...

من با جمعه هیچ قرارے نداشتماما اوغروب هر هفتهحضور سنگینش راآ...

من با جمعه هیچ قراری نداشتماما اوغروب هر هفتهحضور سنگینش راآ...

تجربه غروب روزهای جمعه این احساس غریب را سندرم روزهای جمعه ن...

وقتی که عاشقی، وقتی که تموم جاده های عالم برات آرزوی اومدن ت...

ترم اول هر روز صبح تا عصر کلاس داشتم. احساس میکردم فرق چندان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط