{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من با جمعه هیچ قراری نداشتم

من با جمعه هیچ قراری نداشتم
اما او
غروب هر هفته
حضور سنگینش را
آنچنان بر لحظه هایم می گستراند
که ساعت ها یک گوشه بنشینم
و به چرای مبهمِ نبودن هایت فکر کنم
دامن کهنه خاطراتت را می گیرد
و بی ملاحظه می تکاند
و اینگونه همیشه مهمانی ناخوانده است
و بی اندازه دلگیر
دیدگاه ها (۱۳)

من با #جمعه هیچ قراری نداشتماما او#غروب هر هفتهحضور سنگینش ر...

من با جمعه هیچ قراری نداشتماما اوغروب هر هفتهحضور سنگینش راآ...

من با جمعه هیچ قراری نداشتماما اوغروب هر هفتهحضور سنگینش راآ...

من با جمعه هیچ قراری نداشتماما او غروب هر هفته حضور سنگینش ر...

‍‍ من با جمعه هیچ قراری نداشتماما اوغروب هر هفتهحضور سنگینش...

من با جمعه هیچ قرارے نداشتماما اوغروب هر هفتهحضور سنگینش راآ...

من با جمعه هیچ قراری نداشتماما اوغروب هر هفتهحضور سنگینش راآ...

خاطرت خیلی عزیز است دیوانه جان🌸💞🌸و من برای دوست داشتنت مگر م...

خاطرت خیلی عزیز است دیوانه جان🌸💞🌸و من برای دوست داشتنت مگر م...

خاطرت خیلی عزیز است دیوانه جان🌸💞🌸و من برای دوست داشتنت مگر م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط