عقل و عشق پارت 1

ا/ت ویو
خب من ا/تم و مدلی ک عینش تو دنیا پیدا نمیکنی ی ده باری میشه که لقب خوشگل ترین دختره جهانو گرفتم من پرورشگاه زندگی میکردم تا اینکه بعده ۱۸ سالگیم پیرمرده مهربونی ب نام جئون سوجون ب من سر پناه داد و منو مدیر عامله شرکتش کرد اون الان بزرگترین شرکت مد رو داره من دانشگاهی تو سئول بنامه هیون دوک میرم ک پسره خوده آپا اونجا هستش میگن ک درسشو ول کرده و دوباره ادامه تحصیل داره میده دانشگاهی ک مک میرم مدیرش آپا مه ( آپا یعنی پدر که ا/ت ب سوجون میگه آپا.)
و ی پسره هس ک همیشه ی خدا اذیتم میکنه آدم دلش میخاد بزنه فکشو بیاره پایین با این فکرا نوبته امتحانم بود‌مث همیشه اولین نفر دادمو رفتم کمپانی و کلی عکس گرفتیم ا اینکه آپا جلسه گذاشت و گفت پسرش بعده جلسه میاد
( سوجون رو پ‌ک مینویسم)

پ‌ک‌. خب همتون میدونین من پیر شدمو دیگه نا ندارم کار کنم پسرم بعده جلسه مباد اون از این ب بعد سونبه ی شما میشه

همه . چشم

_ ولی ایکاش خودتون میموندین آپا
پ‌ک. لبخند

+ بدونه در زدن . عاا آپا من اومدم

پ‌ک‌. بیا پسرم

صداش آشنا بنظر میومد همه‌ی دخترا داشتن با کلی عشوه نگاش میکردن و منی ک حتی نگاشم نکردم

پ‌ک‌. از این ب بعد پسرم یعتی ایشون سونبه ی شما هستن متوجه شدین؟

همه . بله

شرط ها

لایک ۱۲
کامنت ۸
عضو ۳
دیدگاه ها (۱۰)

تک پارتی»»»وقتی ات خوابه با جنکوک..معرفی کسایی ک داخل رمان ه...

مافیای من

کوک: هوانگ خیلی اعصبانی بود من به ت یه حس برادرانه اس دارم ع...

فیک (فیلکس)پارت پنجم عشق حقیقی

گاد فادر پارت ۷

[پارت22] می‌تونستی ی بچه دیگه ب دنیا بیاری اما ن منووووو چرا...

ا~ت و تودوروکی پارت ۲۲{پسره از کنار ا~ت میگذره و از پنجره می...

پارت ۵۳ فیک ازدواج مافیایی

امشــ ـــــ ـــب هیــ ـــــــچـی نمیخوامــــــ✻ نـ ــ ــه...

امشــ ـــــ ـــب هیــ ـــــــچـی نمیخوامــــــ✻ نـ ــ ــه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط