پارت ۳۹
یعنی چی؟: منظورت ... مینهوعه؟؟
ب.ا: آره اون ازم خواست باهات صحبت کنم و راضیتر کنم بری پیش اون
ا.ت: الان بخاطر این میخواستی من بیام اینجد؟
ب.ا: پس انتظار داشتی بیام به پات بیوفتم تا منو ببخشی؟ _ از سر جام بلند شدم: بهش بگو نمیرم پیش اون(بغض) _ از خونه اومدم بیرون و رفتم سمت پاشین سوار شدم
ی: چیشده؟ اون چیکارت کرد؟ ا.ت حالات خوبه؟
ا.ت: آره ...
ی: میخوای بریم بیرون؟
ا.ت: آره (گریه) دستامو گذاشتم روی صورتم و آروم گریه کردم
.
.
.
یونگی ماشینو نگه داشت ... دوباره اومده بود به اون کوهی که با موتور اومده بودیم
ی: پیاده شو ... _ از ماشین پیاده شدم یونگی اومدم سمتم: میخوای بغلت کنم؟ شاید اینجوری آرو... _ بدون اینکه بهش اجازه حرف زدن بدم خودمو تو بغلش ول کردم و شروع به گریه گردن کردم: مگه تقصیر من چیه یونگی؟ مگه این زندگی رو خودم انتخاب کردم؟ من اینو نمیخوام ... تا دارم از زندگیم لذت میبرم یه مشکل بزرگتر درست میشه ... نم... _ ی: ا.ت ...
ا.ت: ...
ی: میدونم سخته تحمل اینهمه درد ... ولی نمیشه از زیرشون در رفت
ا.ت: ...
ی: نمیخوای بهم بگی پدرت چی گفت؟
ا.ت: اون بهم گفت ... برادرم برگشته ... میخواد منو ببره پیش خودش ... من نمیخوام برم پیش اون
ی: نمیزارم این کارو بکنه ... نگرانش نباش ... حق نداره تورو از خونهی من ببره
ا.ت: ممنون که هستی ... اگه نبودی...
ی: نمیدونی میخواستی چیکار کنی و چی در انتظارت بود ... هزار بار اینارو گفتی
ا.ت: میدونم
ب.ا: آره اون ازم خواست باهات صحبت کنم و راضیتر کنم بری پیش اون
ا.ت: الان بخاطر این میخواستی من بیام اینجد؟
ب.ا: پس انتظار داشتی بیام به پات بیوفتم تا منو ببخشی؟ _ از سر جام بلند شدم: بهش بگو نمیرم پیش اون(بغض) _ از خونه اومدم بیرون و رفتم سمت پاشین سوار شدم
ی: چیشده؟ اون چیکارت کرد؟ ا.ت حالات خوبه؟
ا.ت: آره ...
ی: میخوای بریم بیرون؟
ا.ت: آره (گریه) دستامو گذاشتم روی صورتم و آروم گریه کردم
.
.
.
یونگی ماشینو نگه داشت ... دوباره اومده بود به اون کوهی که با موتور اومده بودیم
ی: پیاده شو ... _ از ماشین پیاده شدم یونگی اومدم سمتم: میخوای بغلت کنم؟ شاید اینجوری آرو... _ بدون اینکه بهش اجازه حرف زدن بدم خودمو تو بغلش ول کردم و شروع به گریه گردن کردم: مگه تقصیر من چیه یونگی؟ مگه این زندگی رو خودم انتخاب کردم؟ من اینو نمیخوام ... تا دارم از زندگیم لذت میبرم یه مشکل بزرگتر درست میشه ... نم... _ ی: ا.ت ...
ا.ت: ...
ی: میدونم سخته تحمل اینهمه درد ... ولی نمیشه از زیرشون در رفت
ا.ت: ...
ی: نمیخوای بهم بگی پدرت چی گفت؟
ا.ت: اون بهم گفت ... برادرم برگشته ... میخواد منو ببره پیش خودش ... من نمیخوام برم پیش اون
ی: نمیزارم این کارو بکنه ... نگرانش نباش ... حق نداره تورو از خونهی من ببره
ا.ت: ممنون که هستی ... اگه نبودی...
ی: نمیدونی میخواستی چیکار کنی و چی در انتظارت بود ... هزار بار اینارو گفتی
ا.ت: میدونم
- ۵.۷k
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط