میدونی وقتی خدا داشت بدرقمون میکرد چی گفت ؟ گفت

میدونی وقتی خدا داشت بدرقمون میکرد چی گفت ؟ گفت جایی که داری میری غرورت رو می شکنن، و به احساس پاکت سیلی میزنن، نکنه ناراحت بشی. من تو کوله پشتیت عشق گذاشتم، تا ببخشی. خنده گذاشتم، تا بخندی. اشک گذاشتم، تا گریه کنی. و مرگ گذاشتم ، تا بدونی دنیا ارزش بدی کردن رو نداره.
دیدگاه ها (۲)

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 6جین از وقتی اون پیام رو دیده بود مدام به رین...

I'm not jealous part 41جیمین رفت و منو با کراش العامین تنها...

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم)

part58. . کنار تخت یونجون نشسته بود و دستاشو گرفته بود و پیش...

(رز سرخ و سفید)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘part 2 سایه و وسوسهم.ل : لیویا چند سال ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 55لیویا صداش رو بالا...

تکپارتی جونگکوک.و ا/ت..

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۱۰۷ * پرش زمانی ب...

#دوپارتیموضوع:(وقتی اون یه خوناشامه)بنگچان/ا.تشب بارونی بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط