My lovely neighbor part : 90
_ لعنت بهش نه درک نمیکنم تهش با کشتن یکی تمومش میکنم یا این که تو و بچه ات رو میدزدم تا بچه رو با من بزرگ کنی
یهو منو به خودش نزدیکتر کرد
_ كاملا مثل یه آدم بی هدف شدم
+ خب پس خیلی خوش شانسی که من قرار نیست هیچ جایی برم
_ وقتی که پیر و خشن بشم و دیگه جذابیت الان رو نداشته باشم آرزو میکنی که ای کاش بچه داشتیم
+ و خواهم داشت ما خواهیم داشت حتی اگه از نظر بیولوژیکی برای ما نباشن
داشت خیلی عمیق به چشمهام نگاه میکرد نگاهش جوری بود که انگار داره به فراتر از چشم هام و مستقیما به روحم نگاه میکنه..
_ می دونی چقدر عاشقتم؟
+ فکر کنم بدونم
_ نه فکر نکنم بدونی چیزی هست که دوست دارم بدونی و میخوام مطمئن باشم که درکش میکنی
+ باشه
_ می دونم که این همیشه تو پستوی ذهنت میمونه چون من خیلی خوب میشناسمت تو میخوای بدونی که چی میشه اگه یک روز صبح از خواب بیدار بشی و متوجه بشی که احساساتم تغییر کرده مثل کاری که جونگکوک انجام داد به خودت اجازه نخواهی داد تا باور کنی که این میتونه برای همیشه باشه چون میخوای از خودت با تکرار روز به روز و خود به خود از افتادن هر اتفاقی محافظت کنی میخوام بدونی که تا زمانی که روی این کره ی خاکی راه میرم و نفس میکشم عاشقت خواهم بود
_ هیچ وقت مثل اون به تو آسیب نمیزنم این رو بهت قول میدم تو عشق منی شاید این رو قبلا شنیده باشی ولی این دفعه کسی که این رو میگه واقعا میفهمه که چی داره میگه و واقعا می خوام تا اینو درک کنی...
احساسات بهم چیر شدن و فقط و فقط تونستم زیر لب بگم :
+ درک میکنمش
_ خوبه
یهویی از رو تخت بلند شد
+ کجا داری میری؟
_ میرم برات قهوه و صبحانه درست کنم
با احساس ناشایستگی که به من دست داد تمام حرکات بدن برهنه و باشکوهش رو همون طور که داشت شلوار ورزشیش رو میپوشید تماشا کردم و اون هم سلانه سلانه به طرف آشپزخانه حرکت کرد
دست هام رو به همراه خمیازه ای کشیدم و برای پیدا کردن یکی از تیشرت هاش از روی تخت بلند شدم
تونستم صدای تهیونگ رو از آشپزخانه بشنوم
_ لعنتی توی قوطی هیچی قهوه نمونده میخواستم دیشب که بیرون بودم بخرما
+ فکر کن که بدون قهوه ما تا چه حد میتونیم جهنمی و دیوونه باشیم؟ تو تازه اون قوطی گنده رو گرفته بودی
_ تا حالا دقت کردی که چقدر قهوه میخوریم؟
+ ریدم بهش
_ باشه
آهی کشید
_ میرم از بودگاه بخرم یهجا یه اعلان دیدم که نوشته بود اونا امروز افتتاحش میکنن
دست هام رو به دورش حلقه کردم
+ روز کریسمسه نرو وقت داریم حالا
چرخید و پیشونیم رو بوسید
_ فکر میکنی که واقعا میتونی بدون قهوه دووم بیاری؟
+ سعیم رو میکنم
_ خب من بدون قهوه به دیوونه تمام عیار میشم اصلا هیچ انتخابی ندارم
+ همین جوریش هم دیوونه هستی ولی موافقم نیازت به کافئین بیشتر از منه
_ دیروز توی فروشگاه میدونستم که یه چیزی رو یادم رفته
+ توپ چسبونکی رو یادت موند ولی مهمترین چیز رو یادت رفت؛ شاید اگه با قهوه کنایه می ساختی یادت میموند
چشمک زد
⊱⋅—————⋅ 𔘓 ⋅—————⋅⊰
بودگا : این مغازه ها اکثرا توی محله های اسپانیایی نشین آمریکان هستن و شراب خوار و بار میفروشن و در کل نقش بقالی خودمون رو دارن
⊱⋅—————⋅ 𔘓 ⋅—————⋅⊰
_ چاک فولو ناتس؟
+ لعنت تو خیلی سریعی
_ تو این برند رو دوست داری نه؟
+ آره خیلی طولش نده !
_ نمیدم
بعد از بسته شدن در برگشتم به تخت و رونهام رو انداختم روش به سگها اشاره کردم تا اونها هم باهام روی تخت بپرن
+ هی پسرا بجنبید باباییتون از دستم عصبانی میشه ولی دوست دارم صبح روز کریسمسم با گرمای بدن شما گرم بشم
⊱⋅—————⋅ 𔘓 ⋅—————⋅⊰
چاک فولو ناتس : یک برند قهوه است که در فروشگاه های ست زنجیره ای در نیویورک به فروش میرسه
⊱⋅—————⋅ 𔘓 ⋅—————⋅⊰
این راز کوچولوی ما بود که وقتی تهیونگ خونه نیست ما وقت رو روی تخت میگذروندیم مطمئن بودم که تهیونگ شواهد رو زیر سیبیلی رد میکنه مخصوصا از وقتی که پسرها کلی مو می ریختن روی تخت و می رفتن
دادلی و دروفس اصلا وقت تلف نکردن پریدن رو تخت و شروع به لیسیدن صورتم کردن بوی بیسکوییتی میدادن که من و تهیونگ دیشب به عنوان هدیه بهشون داده بودیم و حالا من هم بوی مشابهی میدادم
بعد از گذشت چهل و پنج دقیقه کاملا برام واضح شد که مدت لعنتی خیلی زیادی برای خریدن یه قهوه گذشته بودگا فقط چندتا ساختمون اونورتر بود و اون ماشینش رو همیشه با آخرين سرعت ممکن میروند هر چی بیشتر میگذشت بیشتر نگران میشدم
بالاخره تلفن زنگ خورد
+ تهیونگ؟
سلام به عزیزان گلم بلاخره شرط ها رسید اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا روح نباشید
لایک : ۵۰
کامنت : ۴۰
ریپست : ۱۶
یهو منو به خودش نزدیکتر کرد
_ كاملا مثل یه آدم بی هدف شدم
+ خب پس خیلی خوش شانسی که من قرار نیست هیچ جایی برم
_ وقتی که پیر و خشن بشم و دیگه جذابیت الان رو نداشته باشم آرزو میکنی که ای کاش بچه داشتیم
+ و خواهم داشت ما خواهیم داشت حتی اگه از نظر بیولوژیکی برای ما نباشن
داشت خیلی عمیق به چشمهام نگاه میکرد نگاهش جوری بود که انگار داره به فراتر از چشم هام و مستقیما به روحم نگاه میکنه..
_ می دونی چقدر عاشقتم؟
+ فکر کنم بدونم
_ نه فکر نکنم بدونی چیزی هست که دوست دارم بدونی و میخوام مطمئن باشم که درکش میکنی
+ باشه
_ می دونم که این همیشه تو پستوی ذهنت میمونه چون من خیلی خوب میشناسمت تو میخوای بدونی که چی میشه اگه یک روز صبح از خواب بیدار بشی و متوجه بشی که احساساتم تغییر کرده مثل کاری که جونگکوک انجام داد به خودت اجازه نخواهی داد تا باور کنی که این میتونه برای همیشه باشه چون میخوای از خودت با تکرار روز به روز و خود به خود از افتادن هر اتفاقی محافظت کنی میخوام بدونی که تا زمانی که روی این کره ی خاکی راه میرم و نفس میکشم عاشقت خواهم بود
_ هیچ وقت مثل اون به تو آسیب نمیزنم این رو بهت قول میدم تو عشق منی شاید این رو قبلا شنیده باشی ولی این دفعه کسی که این رو میگه واقعا میفهمه که چی داره میگه و واقعا می خوام تا اینو درک کنی...
احساسات بهم چیر شدن و فقط و فقط تونستم زیر لب بگم :
+ درک میکنمش
_ خوبه
یهویی از رو تخت بلند شد
+ کجا داری میری؟
_ میرم برات قهوه و صبحانه درست کنم
با احساس ناشایستگی که به من دست داد تمام حرکات بدن برهنه و باشکوهش رو همون طور که داشت شلوار ورزشیش رو میپوشید تماشا کردم و اون هم سلانه سلانه به طرف آشپزخانه حرکت کرد
دست هام رو به همراه خمیازه ای کشیدم و برای پیدا کردن یکی از تیشرت هاش از روی تخت بلند شدم
تونستم صدای تهیونگ رو از آشپزخانه بشنوم
_ لعنتی توی قوطی هیچی قهوه نمونده میخواستم دیشب که بیرون بودم بخرما
+ فکر کن که بدون قهوه ما تا چه حد میتونیم جهنمی و دیوونه باشیم؟ تو تازه اون قوطی گنده رو گرفته بودی
_ تا حالا دقت کردی که چقدر قهوه میخوریم؟
+ ریدم بهش
_ باشه
آهی کشید
_ میرم از بودگاه بخرم یهجا یه اعلان دیدم که نوشته بود اونا امروز افتتاحش میکنن
دست هام رو به دورش حلقه کردم
+ روز کریسمسه نرو وقت داریم حالا
چرخید و پیشونیم رو بوسید
_ فکر میکنی که واقعا میتونی بدون قهوه دووم بیاری؟
+ سعیم رو میکنم
_ خب من بدون قهوه به دیوونه تمام عیار میشم اصلا هیچ انتخابی ندارم
+ همین جوریش هم دیوونه هستی ولی موافقم نیازت به کافئین بیشتر از منه
_ دیروز توی فروشگاه میدونستم که یه چیزی رو یادم رفته
+ توپ چسبونکی رو یادت موند ولی مهمترین چیز رو یادت رفت؛ شاید اگه با قهوه کنایه می ساختی یادت میموند
چشمک زد
⊱⋅—————⋅ 𔘓 ⋅—————⋅⊰
بودگا : این مغازه ها اکثرا توی محله های اسپانیایی نشین آمریکان هستن و شراب خوار و بار میفروشن و در کل نقش بقالی خودمون رو دارن
⊱⋅—————⋅ 𔘓 ⋅—————⋅⊰
_ چاک فولو ناتس؟
+ لعنت تو خیلی سریعی
_ تو این برند رو دوست داری نه؟
+ آره خیلی طولش نده !
_ نمیدم
بعد از بسته شدن در برگشتم به تخت و رونهام رو انداختم روش به سگها اشاره کردم تا اونها هم باهام روی تخت بپرن
+ هی پسرا بجنبید باباییتون از دستم عصبانی میشه ولی دوست دارم صبح روز کریسمسم با گرمای بدن شما گرم بشم
⊱⋅—————⋅ 𔘓 ⋅—————⋅⊰
چاک فولو ناتس : یک برند قهوه است که در فروشگاه های ست زنجیره ای در نیویورک به فروش میرسه
⊱⋅—————⋅ 𔘓 ⋅—————⋅⊰
این راز کوچولوی ما بود که وقتی تهیونگ خونه نیست ما وقت رو روی تخت میگذروندیم مطمئن بودم که تهیونگ شواهد رو زیر سیبیلی رد میکنه مخصوصا از وقتی که پسرها کلی مو می ریختن روی تخت و می رفتن
دادلی و دروفس اصلا وقت تلف نکردن پریدن رو تخت و شروع به لیسیدن صورتم کردن بوی بیسکوییتی میدادن که من و تهیونگ دیشب به عنوان هدیه بهشون داده بودیم و حالا من هم بوی مشابهی میدادم
بعد از گذشت چهل و پنج دقیقه کاملا برام واضح شد که مدت لعنتی خیلی زیادی برای خریدن یه قهوه گذشته بودگا فقط چندتا ساختمون اونورتر بود و اون ماشینش رو همیشه با آخرين سرعت ممکن میروند هر چی بیشتر میگذشت بیشتر نگران میشدم
بالاخره تلفن زنگ خورد
+ تهیونگ؟
سلام به عزیزان گلم بلاخره شرط ها رسید اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا روح نباشید
لایک : ۵۰
کامنت : ۴۰
ریپست : ۱۶
- ۱.۱k
- ۱۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط