سناریو۱ و پارت اول و یه نکته
ببینید من تصمیم گرفتم برای هر کدوم از شخصیت ها یه سناریو جدا بنویسم پس منتظر بقیه باشید)
شخصیت:مایکی تومان
انیمه:توکیو ریونجرز
موضوع:آشناییت باهاش
ظاهر:داخل عکس
~°~°~°~°~°~°~°~°~°~°~°~°~°~°~°~°~°~
از دید ا/ت*
وقتی رفتم داخل کلاس حس غریبی میکردم چون تازه به این مدرسه اومدم کسیو نمیشناسم
رفتم داخل کلاس و خودمو معرفی کردم و بعد رفتم نشستم سرجام میز بغلیم یه دختر با موها و چشای طلایی خیلی قشنگ بود
زنگ که خورد اومد پیشم
***:سلام من اِما هستم
از کنارش یه دختر با موها و چشای صورتی تقریبا گلبهی میاد
***:سلام منم هینتا هستم
اِما:دوس داری با ما دوس بشی
بنظر دخترای خوبی بودن جفتشونم خیلی قشنگن منم که هیچ دوستی نداشتم
ا/ت:البته چرا که نه من ا/ت هستم
هیناتا:خوشبختم
اِما:چه اسم قشنگی
گذر زمان*
الان تقریبا یه ماهه که با هینا و اِما دوستم خیلی صمیمی هستیم امروز قراره بریم خونه اِما اینا تا باهم شب نشینی داشته باشیم
سریع خودمو به خونه رسوندم و وسایلمو جمع کردم و مستقیم رفتم پیش هینا و از اونجا باهم سریع رفتیم خونه اِما در زدیم و اِما درو باز کرد
اِما:چقد زود اومدین من هنوز دادشمو دوستاشو نفرستادم بیرون تا راحت باشیم
ا/ت:مشکلی نداره تا شب باشن بعدش برن
اِما:باشه بیاین تو خوش اومدین
میریم داخل خیلی خونه ی قشنگی دارن همینجوری داشتم اطرافو نگا میکردم و حواسم به جلوم نبود که یهو با مخ میخورم به یکی و جفتمون میوفتیم
***:حواست کجاست تو؟
ا/ت:ببخشید
چشامو که باز میکنم با یه پسر خیلی ناز با موهای بلوند و چشای مشکی روبرو میشم
یهو قلبم به تالاپ تلوپ میوفته و شروع میکنه به تند زدن
***:ببخشید خانم شما باید دوست خواهرم باشید
بلند میشه و دستشو میگیره سمتم
ا/ت:د_درسته
دستشو میگیرم و بلند میشم یکم تو چشای هم نگاه ميکنيم یهو اِما میاد بینمون
اِما:ببخشید حواسم نبود بذارید معرفی کنم داداشی این دوستم ا/ت هستش
مایکی:خوشبختم منم مایکی هستم
ا/ت:منم همینطور
از اون ور دو نفر میان یکیشون خیلی قدش بلنده و رو شقیقش تتو اژدها داره و موهاش طلایی و چشاش مشکیه و اون یکی بنظر یه پسر دست و پا جلفتی با موهای ژل زده طلایی و چشای آبی
دراکن:خوبی؟
تاکه:مایکی سان خوبی؟
مایکی میخنده و روشو به اون دوتا میکنه
مایکی:خوبم نگران نباشین چیزی نشد که
اِما:مانجیرو میشه تو و تاکه میچی و دراکن برید تا ما راحت باشیم؟
مایکی:مگه قرار نشد شما داخل اتاق تو باشید ما داخل اتاق من؟
اِما:عااا درسته ولی نباید تو کار هم دخالت کنیماا
مایکی:باشه ما میریم خوراکی بگیریم
ادامه دارد.....
جا نشددددددمخخخک۷قتموی)
شخصیت:مایکی تومان
انیمه:توکیو ریونجرز
موضوع:آشناییت باهاش
ظاهر:داخل عکس
~°~°~°~°~°~°~°~°~°~°~°~°~°~°~°~°~°~
از دید ا/ت*
وقتی رفتم داخل کلاس حس غریبی میکردم چون تازه به این مدرسه اومدم کسیو نمیشناسم
رفتم داخل کلاس و خودمو معرفی کردم و بعد رفتم نشستم سرجام میز بغلیم یه دختر با موها و چشای طلایی خیلی قشنگ بود
زنگ که خورد اومد پیشم
***:سلام من اِما هستم
از کنارش یه دختر با موها و چشای صورتی تقریبا گلبهی میاد
***:سلام منم هینتا هستم
اِما:دوس داری با ما دوس بشی
بنظر دخترای خوبی بودن جفتشونم خیلی قشنگن منم که هیچ دوستی نداشتم
ا/ت:البته چرا که نه من ا/ت هستم
هیناتا:خوشبختم
اِما:چه اسم قشنگی
گذر زمان*
الان تقریبا یه ماهه که با هینا و اِما دوستم خیلی صمیمی هستیم امروز قراره بریم خونه اِما اینا تا باهم شب نشینی داشته باشیم
سریع خودمو به خونه رسوندم و وسایلمو جمع کردم و مستقیم رفتم پیش هینا و از اونجا باهم سریع رفتیم خونه اِما در زدیم و اِما درو باز کرد
اِما:چقد زود اومدین من هنوز دادشمو دوستاشو نفرستادم بیرون تا راحت باشیم
ا/ت:مشکلی نداره تا شب باشن بعدش برن
اِما:باشه بیاین تو خوش اومدین
میریم داخل خیلی خونه ی قشنگی دارن همینجوری داشتم اطرافو نگا میکردم و حواسم به جلوم نبود که یهو با مخ میخورم به یکی و جفتمون میوفتیم
***:حواست کجاست تو؟
ا/ت:ببخشید
چشامو که باز میکنم با یه پسر خیلی ناز با موهای بلوند و چشای مشکی روبرو میشم
یهو قلبم به تالاپ تلوپ میوفته و شروع میکنه به تند زدن
***:ببخشید خانم شما باید دوست خواهرم باشید
بلند میشه و دستشو میگیره سمتم
ا/ت:د_درسته
دستشو میگیرم و بلند میشم یکم تو چشای هم نگاه ميکنيم یهو اِما میاد بینمون
اِما:ببخشید حواسم نبود بذارید معرفی کنم داداشی این دوستم ا/ت هستش
مایکی:خوشبختم منم مایکی هستم
ا/ت:منم همینطور
از اون ور دو نفر میان یکیشون خیلی قدش بلنده و رو شقیقش تتو اژدها داره و موهاش طلایی و چشاش مشکیه و اون یکی بنظر یه پسر دست و پا جلفتی با موهای ژل زده طلایی و چشای آبی
دراکن:خوبی؟
تاکه:مایکی سان خوبی؟
مایکی میخنده و روشو به اون دوتا میکنه
مایکی:خوبم نگران نباشین چیزی نشد که
اِما:مانجیرو میشه تو و تاکه میچی و دراکن برید تا ما راحت باشیم؟
مایکی:مگه قرار نشد شما داخل اتاق تو باشید ما داخل اتاق من؟
اِما:عااا درسته ولی نباید تو کار هم دخالت کنیماا
مایکی:باشه ما میریم خوراکی بگیریم
ادامه دارد.....
جا نشددددددمخخخک۷قتموی)
- ۲۰.۳k
- ۲۲ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط