bi

عشق در دنیای اشتباه پارت❻❹
جیمین و جسی دارن با هم میرقصن.. اهنگ ملایم و کلاسیکی پخش میده.. جیمین مثل یه پدر خیلی باتجربه و باو قاره.. جوری که به کسی نگاه میکنه که انگار واقعا دخترشه.. کنار دیوار وایسادم و دست به سینه بهشون نگاه میکنم.. من بچگیم با پرستارا و مراقب های پرورشگاه گذشت.. هیچوقت یکی مثل جیمین کنار من نبود /اهنگ تموم شده.. جیمین نفس میزنه به کسی اروم و با لحن مهربونی گفت🐤جسی دخترم.. باید پاهات رو کمتر صاف کنی.. زانو هات باید.هی.. هانا چطوری؟ کی اومدی اینجا؟ /داره باهام حرف میزنه به مستم قدم برمیداره.. بهم میرسه و باهام دست میده 🐤میخوای امتحان کنی؟ 🦋چیو؟🐤رقص رو دیگه🦋نه.. نمیخواد 🍓ملکه ناز نتون. با بابا برقص.. حال میده 🐤میخوای دین رد به سینه دخترم بزنی؟ 🦋.. خب.. نه.. خیلی خب.. باشه یه امتحانی میکنم. رفتیم وسط سالن جیمین کمر ودست راستم رو گرفتم شروع کردیم رقصیدن .. یه دفعه تعادلم داشت به هم میخورد که جیمین گرفتم خم شد تو گوشم و گفت 🐤نگران نباش زن داداش.. مراقبتم.. 🦋م.. ممنون /رقص جیمین خیلی خوب و بی نقصه.. بدنش کاملا با برنامه و مثل یک ربات برنامه ریزی شده اس.. زیاد بهم فشار نمیاورد تاکید زیادی رو زخم پهلوم داشت.. واقعا خوب شده.. انگار فقط جاش مونده بعد از اینکه با جیمین رقصیدم جیمین باهام تا دم اتاق اومد یه دوش گرفتم تو بغل یونگی تو ارامش هدیه شده بهم هردو عین گراز خشک شدیم و خوابیدیم ویو یونگی یه هفته بعد هانا دو روزه گیر داده میخوام برم شکار شکار یاد بگیرم.. خودم حتی وقت نفس کشیدن ندارم.. برگه هارو کنار زدم و عینک رو پرت کردم رو میز.. دستام ور کردم تو موهام.. نفس عمیقی کشیم توی برادران تنها کسی که جربزه ی شکار کردن داره تهیونگه.. نامجونم هست ولی نامجون الان کشور همسایه اس.. پس. مجبورم با تهیونگ بفرستمش شاید این دفعه جبران کرد🐱برفییی!🐴بله پادشاه؟ 🐱شاهزاده تهیونگ رو صدا کن بیاد پیش من 🐴بله ارباب. دوباره خودم رو با برگه ها سرگرم کردم که صدای تقه ای به در اومد 🐯سرورم!. اجازه دارم بیام تو؟ 🐱بیا تو. سرم رو اوردم بالا تهیونگ جلوی میزم وایساد تو چشم هام نگاه نمیکرد.. زخم کنار لبش هنوز خوب نشده🐱یه وظیفه داری.. 🐯هرکاری بگی انجام میدم 🐱ملکه.. نه.. هانا رو ببر شکار.. بخش یاد بده و چطوری شکار کنه.. ساعت هشت شب هم برش گردون 🐯من؟.. 🐱نه پ من.. ساعت هشت زنم رو میخوام.. حالا بجنب.. 🐯.. ال.. ان منو بخشیدی؟.. 🐱خدا ببخشه.. برو خره.. کار دارم 🐯چ.. چشم. ته از اتاقم بیرون رفت لبخندم رو جمع کردم و به ادامه ی کارام رسیدگی کردم. ویو هانا لبای های شکارم رو پوشیدم.. هیجان دارم.. ته میگه شکار کردن رو از یونگی یاد گرفته پس میتونه خیلی راحت بهم یاد بده.. سوال اسب شدم و تهیونگم نشست پشتم
دیدگاه ها (۱)

یونگی: من که گفتم روانی هستم حالا زود باش قبول میکنی یا نهها...

رفتار سرد

part 8?جیمین ویو:خیلی خوابم میومد و دلم میخواست بخوابم اما ت...

فیک . ( عشقی که نباید رخ میداد )

حس میکنم به پوستر جدید عادت ندارید ....

### 🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۵درِ کلاس بسته شد.جیمین هنوز به تهیو...

پارت ۷چند دقیقه گذشت قهوه‌ها رو آوردن داشتم قلوپی‌ از قهوه م...

True Love②①فردا (شب) تازه رسیدم خونه رمز در رو زدم و رفتم دا...

پارت ۵۳🌅 ویو آتکم‌کم آفتاب داشت پایین می‌رفت و آسمون نارنجی ...

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط