part 8?
part 8?
جیمین ویو:
خیلی خوابم میومد و دلم میخواست بخوابم اما تمام تلاشم رو میکردم که تو تاکسی خوابم نبره. یهو یونگی سرم رو گذاشت رو پاهاش.
یونگی:بخواب،جوجه. وقتی برسیم بیدارت میکنم.
آروم با موهام بازی میکرد که همین خیلی حس خوبی بهم میداد و لذت بخش بود.
آروم چشمام رو بستم و نفهمیدم کی خوابم برد......
یونگی ویو:
با حس کردن خروپف جیمین مطمئن شدم که خوابیده . محوه اون صورته مثل فرشته اش شده بودم. آخه خدا چطوری میتونه همچین فرشته ای رو بفرسته رو زمین.
به چراغ های شهر نگاه میکردم که یاد مامانم افتادم. تنها کسی که از احساسات من به جیمین خبر داشت مامانم بود اما حیف که دیگه اینجا نیست بهم بگه نه روزی جیمین ماله من میشه.
به بیرون نگاه میکردم و آروم اشک میریختم. دلم میخواست مامانم اینجا بود و دوباره بهم امید میداد که جیمین برای خوده خودمه اما اینها دیگه اتفاق نمیوفته مگه اینکه خواب ببینم .
رسیدیم خونه جونگ کوک. رفیق قدیمی ما که وقتی پدر و مادرش طلاق گرفتن از پیشمون رفت. آروم جیمین رو بلند کردم و هزینه تاکسی رو پرداخت کردم. رفتم سمت در و آروم در زدم.
در باز شد و جونگ اومد بیرون. وقتی دیدم زیر چشمش کبوده نگران شدم.
یونگی:کوک،چرا زیر چشمت کبوده؟
که یهو..........
بمونید تو خماری.
این دفعه اگه پارت میخواید براتون شرط میزارم.
like:25
comment:30
جیمین ویو:
خیلی خوابم میومد و دلم میخواست بخوابم اما تمام تلاشم رو میکردم که تو تاکسی خوابم نبره. یهو یونگی سرم رو گذاشت رو پاهاش.
یونگی:بخواب،جوجه. وقتی برسیم بیدارت میکنم.
آروم با موهام بازی میکرد که همین خیلی حس خوبی بهم میداد و لذت بخش بود.
آروم چشمام رو بستم و نفهمیدم کی خوابم برد......
یونگی ویو:
با حس کردن خروپف جیمین مطمئن شدم که خوابیده . محوه اون صورته مثل فرشته اش شده بودم. آخه خدا چطوری میتونه همچین فرشته ای رو بفرسته رو زمین.
به چراغ های شهر نگاه میکردم که یاد مامانم افتادم. تنها کسی که از احساسات من به جیمین خبر داشت مامانم بود اما حیف که دیگه اینجا نیست بهم بگه نه روزی جیمین ماله من میشه.
به بیرون نگاه میکردم و آروم اشک میریختم. دلم میخواست مامانم اینجا بود و دوباره بهم امید میداد که جیمین برای خوده خودمه اما اینها دیگه اتفاق نمیوفته مگه اینکه خواب ببینم .
رسیدیم خونه جونگ کوک. رفیق قدیمی ما که وقتی پدر و مادرش طلاق گرفتن از پیشمون رفت. آروم جیمین رو بلند کردم و هزینه تاکسی رو پرداخت کردم. رفتم سمت در و آروم در زدم.
در باز شد و جونگ اومد بیرون. وقتی دیدم زیر چشمش کبوده نگران شدم.
یونگی:کوک،چرا زیر چشمت کبوده؟
که یهو..........
بمونید تو خماری.
این دفعه اگه پارت میخواید براتون شرط میزارم.
like:25
comment:30
- ۲۲۷
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط