فیک بی نام و نشان

پارت ²
با دخترا وارد کلاس شدیم که دیدیم معلم گرامی داخل کلاسه. در معنای کلمه سر جامون خشک شدیم. برق از سرمون پرید. معلم یه نگاه چپ بهمون انداخت و گفت: به به. دیگه صبر میکردین فردا میومدین!
وااااا این چی میگههههه ما فقط پنج دقیقه تاخیر داشتیمممم. یه نگا به ساعتم کردم. بیااااا 3 دقیقه این فازش چیه داره پاچه میگیرههههه(معلم فیزیک گرامی ما✌️)گفت: بیاین تو ببینم
داخل شدیم و درو بستیم. سریع گفت: خب... به چه دلیل؟
سریع گفتم: ولی استاد ما فقط سه دقیقه تاخیر داشتیم!
یه نگاه تیزی بهم انداخت که درجا گرخیدم. با همون لحن روانیش گفت: به چه جرئتی روی حرف من حرف میزنی؟؟ نکنه تنت میخاره هااااا
چپ چپ نگاش کردم و برو بابایی نثارش کردم که گفت: حالا هم که میبینم بی ادب شدی. نکنه باید به خانوادت بگم بیان؟ عه راستی یادم نبود خانواده نداری! داداشتم که عین خودته یه ولگرد جزء اراذل و اوباش با اون دوستای مزخرفش(نیاین هیت بدین چون اگه واقعیت بود خودم میرفتم یه مشت نثار اون صورت بیریخت معلمه میکردم که به بچه هام توهین کرده🙃). از یه دختر که با همچین آدمی فامیله کمتر از اینم انتظار نمیره!
سرمو پایین انداختم. همه تو سکوت فرو رفته بودن. همه می‌دونستن برادرم کیه و چه نقشی تو زندگیم داره بخاطر همین جرئت حرف زدن و نظر دادن نداشتن!
اما هم از اون پشت کاملا مشخص بود که بدجوری فشاری شده. صدای ساییده شدن دندوناش رو هم تا اینجا میومد! چیکارش کنم آخه؟ تو انیمه هم رو دراکن کراش داشت!
سنجو اومد جلو: استاد واقعا نامردیه ما فقط سه دقیقه تاخیر داشتیم تازه شما خودتونم خیلی زود میاین سر کلاس!
معلمه یه نگاه تیز به سنجو انداخت: به چه جرئتی منو زیر سوال میبری؟
سنجو ساکت شد. ولی یوزوها گفت: استاد یکم فکر کنین. ما آخه چه گناهی کردیم؟ یه مشکلی پیش اومد و یکم تاخیر داشتیم. انقد بازخواست کردن واقعا لازمه؟
معلمه گفت: البته که لازمه. کاری نکنین که به جرم توهین به معلم بفرستمتون دفتر مدیر!
همه ساکت شدن. کیوکا که پشت سر وایستاده بود جلو اومد و از ما دفاع کرد. چیکار کنم این دخترو که نمیتونه دو دقه ساکت باشه: استاد اگه به توهین و تهدید باشه، شما باید به دفتر مدیر برین. انقد بچه ها رو اذیت میکنین کسی بهتون چیزی نمیگه باورتون شده که تو مدرسه دست بالا رو دارین؟(چقد دلم میخواد از این بچه های با جرئت باشم بکوبونم تو صورت معلما)
قشنگ معلوم بود عصبی شده. رگش زده بود بیرون. یه نگاهی به پشت سرمون انداخت و پوزخندی زد: یکم از اون دختر یاد بگیرین. انقد ساکت وایستاده و سرشو انداخته پایین و حرفای منو تایید میکنه. چقد این دختر با شعور و با فهمه! شاید بخاطر اینه که خانواده خوبی داره! ولی شماها چی؟ شما هیچکدومتون خانواده ندارین و این برای شما ها عادیه!
میتونستن به راحتی تشخیص بدم داره درباره هینا حرف میزنه. خب آره، پدرش پلیسه و مادرش تو خونه کار میکنه. حتی برادرش نائوتو هم آرزوی پلیس شدن داره! معلم ادامه داد: هینا_چان، تو میتونی بشینی. ولی من با اینا کار دارم.
هینا حتی یک میلی متر هم تکون نخورد. معلم دوباره گفت: هینا_چان؟
هینا که سرش پایین بود، سرشو بالا گرفت. خونسردی و سردی از چهرش می‌بارید. گفت: برام مهم نیس چی میگی. ولی من دوستامو نمیفروشم. تا وقتی به هممون اجازه نشستن ندی، منم نمیشینم!
دلم میخواست بپرم بغلش. هینا واقعا دختر فهمیده و با ادبی بود. اما از وقتی باهاش آشنا شدم، فهمیدم که اگه بحث عزیزانش باشه، حاضره دستشو به خون هم آلوده کنه. معلمه دستشو از عصبانیت مشت کرد و گفت: برین بشینین.
یوزوها به زور جلوی خنده ش رو گرفته بود. همه با هم رفتیم نشستیم.
~~~~~~~
زنگ خورد. وسایلمون رو جمع کردیم. آخر های سال بود. سال دیگه کلاس دومی می‌شدیم. اغراق نبود اگه میگفتم من و کیوکا بهترین نمرات رو توی مدرسه داشتیم! حتی از چندین مدرسه برامون درخواست اومده بود که به اونجا انتقال پیدا کنیم. اما ما رد میکردیم. می‌خواستیم بریم که یکی از بچه های شورای مدرسه اومد و گفت: کایا و کیوکا، یه لحظه میاین؟
دروغ چرا، از اونجایی که تو مدرسه معروفیم به دانش آموزانی نابغه، با شورای مدرسه هم صمیمی ایم. بلند شدیم و رفتیم پیشش. گفت: مدیر کارتون داره. زودتر برین وگرنه سر به تنم نمیذاره!
سری تکون دادیم و به سمتدفتر مدیر رفتیم. تعجب نکردیم چون بهش عادت کرده بودیم. حتما بازم یه درخواست دیگه س. در زدیم که صدای مدیر اومد: بیاین داخل
وارد شدیم و در رو پشت سرمون بستیم. نگاهی بهمون انداخت: بشینین.
رو یه صندلی که اونجا بود نشستیم و شروع کرد به حرف زدن
مدیر:...
~~~~~
اینم پارت ²
به نظرتون اینبار از طرف کی براشون درخواست اومده؟
تو کامنتا بگین، اگه حدستون درست باشه شرطا رو بیخیال میشم
شرطا:
5 تا لایک
5 تا کامتت
23 نفر بشیم
#انیمه
#توکیو_ریونجرز
#مایکی
دیدگاه ها (۱۲)

#عشق در نگاه او part 2خلاصه بعد چند دقیقه سوزا اومد و بهم زن...

هایکیوو پارت ۱

اگه رفتید مدرسه بیاید تعریف کنید چه جوری گذشتت✨🤧 به من که ام...

آغوش آنها پارت نمیدونم

رمان :{ تا وقتی که عاشقت شدم }

داستان

پارت 33 رمان عشق مدرسه ای مینهو: شاید لیسا: بزار 5 دقیقه دیگ...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:85اومد جلو...دستامو گرفت...-س...

شلام برین برای پارت گذاری ؟❣️❤️🧸🎀🤭بزن بریممممم رمان :«استاد ...

From hate to lovePart:10دیدم لیا تکیه داده به ماشینش و منتظ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط