{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانم

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانم
باید چه بگویم به پرستار جوانم؟

باید چه بگویم؟ تو بگو، ها؟ چه بگویم؟
وقتی که ندارد خبر از درد نهانم؟

تب کرده ام اما نه به تعبیر طبیبان
آن تب که گل انداخته بر گونه جانم

بیماری من عامل بیگانه ندارد
عشق تو به هم ریخته اعصاب و روانم

آخر چه کند با دل من علم پزشکی
وقتی که به دیدار تو بسته ضربانم؟

لب بسته ام از هرچه سوال ست و جواب ست
می ترسم اگر باز شود قفل دهانم-

این گرگ پرستار به تلبیس دماسنج
امشب بکشد نام تو از زیر زبانم!

می پرسد و خاموشم و می پرسد و خاموش...
"چیزی که عیان ست چه حاجت به بیانم"




بهروز یاسمی
دیدگاه ها (۳)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش دوم_ری_به جای خالی‌اش کنا...

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانمباید  چـــه  بگویم  به  پر...

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانمباید چه بگویم به پرستار جو...

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانم باید چـــه بگویم به پ...

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانمباید چـــه بگویم به پرستار...

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانمباید چه بگویم به پرستار جو...

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانمباید چـــه بگویم به پر...

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانمباید چـــه بگویم به پرستار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط