عشق بی پایان پارت ۹
چند تا از اعضای گروه ...(فرض کنید یک گروه پسرونه ۵ نفره) اومدن سمت ما و دست دادن و خوش امد گویی گفتن . یکی از اون ها وقتی با ات دست داد بهش یک چیزی گفت که من مثل یک اتشفشان شدم که هر لحظه می خواست فوران کنه
پایان ویو*
الکس(از خودم در اوردم😅) : (دست ات رو بوس می کنه) لیدی به من افتخار می دید ؟
ات : اممم..خب...(یک نگاه به کوک و بقیه می کنه)..ممنون..ولی...نه
الکس:😓باشه لیدی ، هر جور مایلید (میره)
کوک : (نفس راحت)
ات : کوک می گم نکنه ناراحت شد
کوک : ها..چی...ناراحت چرا...نه بابا...کار درست رو کردی
ات : :)
کوک: چرا می خندی
ات : نمی خوای بریم رقص؟
کوک : چی....با کی
ات : وااای با تو دیگه
کوک: ها؟ با من ؟
ات : بیااااا دیگه
کوک: با..باشه
ویو راوی:
کوک و ات رفتن وسط جمعیت و باهم رقصیدن(این ور هم اعضا به اون دو تا لبخند می زدن و پچ پچ می کردن)
ته : اونا چقدر بهم میان
نامجون : فک کنم بهم ی حسایی دارن
جین : نگا اونارو . برای هم ساخته شدن
جیهوپ : واییییی خیلی زوج خوبی میشن
جیمین : بچه ها می گم اون الکس نیست اونجا؟
نامجون : چرا خودشه . داره چی کار می کنه ؟
ته : اون داره پرده رو میندازه؟ ولی می خوره تو سر کسی نهههههه.اتتتتت..کوووووووووووووک.مراقب باشییییییین
ویو راوی :
از اون جایی که ات و کوک رفتن باهم رقصیدن ، الکس لجش گرفت و به بادیگاردش دستور داد که پرده رو بندازه روی اونا تا حساب کار دستشون بیاد
ویو ات : داشتم با کوک می رقصیدم که یهو تهیونگ جیغ زد .بالا رو نگاه کردم و دیدم داره پرده رومون میفته. یهو کوک رو هل دادم و....
پایان ویو*
الکس(از خودم در اوردم😅) : (دست ات رو بوس می کنه) لیدی به من افتخار می دید ؟
ات : اممم..خب...(یک نگاه به کوک و بقیه می کنه)..ممنون..ولی...نه
الکس:😓باشه لیدی ، هر جور مایلید (میره)
کوک : (نفس راحت)
ات : کوک می گم نکنه ناراحت شد
کوک : ها..چی...ناراحت چرا...نه بابا...کار درست رو کردی
ات : :)
کوک: چرا می خندی
ات : نمی خوای بریم رقص؟
کوک : چی....با کی
ات : وااای با تو دیگه
کوک: ها؟ با من ؟
ات : بیااااا دیگه
کوک: با..باشه
ویو راوی:
کوک و ات رفتن وسط جمعیت و باهم رقصیدن(این ور هم اعضا به اون دو تا لبخند می زدن و پچ پچ می کردن)
ته : اونا چقدر بهم میان
نامجون : فک کنم بهم ی حسایی دارن
جین : نگا اونارو . برای هم ساخته شدن
جیهوپ : واییییی خیلی زوج خوبی میشن
جیمین : بچه ها می گم اون الکس نیست اونجا؟
نامجون : چرا خودشه . داره چی کار می کنه ؟
ته : اون داره پرده رو میندازه؟ ولی می خوره تو سر کسی نهههههه.اتتتتت..کوووووووووووووک.مراقب باشییییییین
ویو راوی :
از اون جایی که ات و کوک رفتن باهم رقصیدن ، الکس لجش گرفت و به بادیگاردش دستور داد که پرده رو بندازه روی اونا تا حساب کار دستشون بیاد
ویو ات : داشتم با کوک می رقصیدم که یهو تهیونگ جیغ زد .بالا رو نگاه کردم و دیدم داره پرده رومون میفته. یهو کوک رو هل دادم و....
- ۱۳.۷k
- ۰۴ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط