{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند جمله ای هم از مردها بگیم....

چند جمله ای هم از مردها بگیم....
کلی عکس و متن دیدم این روزا برای روز مرد...
خانمی که کیکی به شکل جوراب درست کرده...
جملاتی مثل جوراب پاره هاتو ،تحمل کن روز مرد نزدیکه همسرم....
در ظاهر شاید تمام اینا شوخی به نظر برسن...اما....
توی این زمونه مرد بودن،جرات میخواد...که برای رفاه حال زن و بچه صبح زود بزنی بیرون و توتاریکیه شب برگردی..
مردهای این دوره،جوانی وزندگی کردن رو فراموش کردند...فشار مخارج و مسئولیت زندگی،بی سر وصدا دونه دونه،موهای تیره شونو سفید میکنه...
بانو....!
گاهی نگاهی به دستهای همسرت بنداز...
و به خطوطی که در اطراف چشم ها و پیشونی همسرت داره عمیق میشه...
گاهی به جای اینکه تو آغازکننده باشی، سکوت کن و اجازه بده که لحظاتی او هم گوینده باشه،واز خودش بگه...
بانو....!
گاهی عکسهاشو از جوانی تا الان کنار هم بچین و باور کن فقط تو جوانیتو توی این خونه نذاشتی...
مرتب تلاششو در ترازو قرار نده و باعرضه بودن و نبودنش رو با کمتر و بیشتر داشتن دارائیهاش قیاس نکن...
سعیش رو ببین...و تغییراتشو بخاطر تو و زندگی مشاهده کن..
دیدگاه ها (۸)

رمان اسیر خان پارت هفتم 7

🍷 شراب قرمزقسمت نهم: پیامرینا چند بار پیام روی گوشی جونگکوک ...

ران : یو چطوری خوک صورتی؟ _ ببند بابا بادمجون ران : هعی یادش...

رمان تو خود منی

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 149♡⁠。⁠)⁩سریع و...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} + مگه یادت رفته تو اتاق بهت چی گفت...

#ارباب‌سنگدل #پارت_13جونگ کوک : ببند دهنتو آخه توئه آشغال ...

پارت ۹: پشتِ درِ بستهنامجون با آرامش در رو پشت سرش بست و قفل...

پادشاهی شب"مجازات روز"رستگاری سپیده دمPART 5پسری که دنبال او...

رمان خبر ممنوعه پارت دوم ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط