{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#ارباب‌سنگدل

#ارباب‌سنگدل
#پارت_13




جونگ کوک : ببند دهنتو آخه توئه آشغال با چه رویی منو تهدید میکنی ....

تهیونگ بین حرفای کوک وقتی نگهش داشته بود تا اوضاع بدتر نشه گه گاهی میگفت : هیونگ بسه ، کوک اوضاع رو بدتر نکن



جانگ دو مین : هه. این کارت رو جبران میکنم کوک بدم جبران میکنم. دیگه نمیزارم انگشتت هم به پسرم بخوره


کوک عصبی لبخندی زد. و گفت : دفعه بعد پسرتون تنها گیر بیارم. خودش که نه. مادرشو هم_


که تهیونگ دستش رو روی دهن کوک گذاشت و نزاشت ادامش رو بگه


جانگ دو مین حرصی : عوضی


تهیونگ کوک رو کشون کشون بردن سمت دل خروجی ولی با حرف جانگ دو مین. عصبانی شد بیش از حد



جانگ دو مین : فرار کن. کوک فرار کن وقتی خانواده ات هم ازت فرار کردن. ی روز همون دختری که بخاطرش این کارا رو میکنی و همین رفیقت هم ولت میکنه


تهیونگ : ببین دهنتو نبندی. کوک. که نه خودم. گردنتو میشکنم


و رفتن سمت در وقتی تهیونگ دستگیره در رو به سمت پایین کشید
به این حقیقت که در قفله پی برد



جانگ دو مین با خنده ای منزجر کننده : فکر کردین به این راحتی ول کن میشم
اگه اینجا بتونید در برید.
افرادی که فرستادم. زنتو میکشن جئون تقصیر خودته خشمتو کنترل نکردی


که کوک با لبخندی کج. دستش رو برد توی جیب پشتی شلوارش تا تفنگش رو بیرون بیاره و گفت : اینجا که قراره قبرستون شما شه
نگران. زن منم نباش. سپردم به ی آدم مطمئن


..........



از زبان راوی :



با قدم هاش که غیر عادی به نظر می‌رسید و بازیگوشیش رو به خوبی نشون میداد

توی عمارت راه می‌رفت

با ادای متعجب بودن مثلا گفت : اینا جزو افراد کوک نبودن ؟ واییی این عمارت شده قبرستون افراد کوک انگار



رد شد و تو اتاقا می‌گشت
می‌گشت دنبال ی نفر




صدای چند نفر میومد

یکیشون گفت : وون حرومزاده رو دیدین رد شد یکی تو این عمارته اونم بکشین همراه زن جئون



تک خنده ای کرد و گفت : به من میگه حرومزاده ؟،





همینطور می‌گشت. دنبال فرد مورد نظرش اره دنبال. ا.ت بود


یکی از افراد اومد و گفت : قربان عمارت رو از شر افراد دو مین پاکسازی شد

جیمین با لبخندی کج گفت : میبینی داری زر میزنی الان چند نفر. از اینجا رد شدن بهم گفتن حرومزاده
اینطور پاکسازی میکنید ؟؟


مرد ترسیده گفت : ب..ببخشید کارشونو تموم میکنیم


و گذاشت رفت


جیمین همینطور می‌گشت
رفت تو ی اتاق دیگه
که پر بود از قفسه های کتاب
جیمین همینطور. نگاه می‌کرد که نگاهش رفت سمت .....


امیدوارم خوشتون اومده باشه 😍
دیدگاه ها (۰)

#ارباب‌سنگدل #پارت_14که نگاهش رفت سمت ...دختری که توی جای ت...

#ارباب‌سنگدل #پارت_15ا.ت رو برد به. خونه پشت باغاوقتی وارد ش...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت10ویو اتوارد ...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت9ویو کوکبعد از ...

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_17···چانگ دو مین با خنده‌ی منزجر کننده ...

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_16···کوک : " اون عوضی میخواسته با ا/ت ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط