{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سجاده گشــودم که بخوانم غزلـــم را

سجاده گشــودم که بخوانم غزلـــم را
سمتی که تویی،عقربه ی قبله نما رفت!

در بین غــــزل نـــــامِ تو را داد زدم ، داد
آنگونه که تا آن سر این کوچه ، صدا رفت!

بیرون زدم از خانه ؛ یکی پشتِ سرم گفت:
این وقتِ شب این شاعر دیوانه ، کجا رفت؟!

من بودم و زاهد ، به دو-راهی که رسیدیم
من سمتِ شما آمدم ؛ او سمتِ خدا رفت
دیدگاه ها (۱۶)

‌ ‌ پیکر مخروبه ام ویران تر از ویرانه هاستروح پرتشویش من دیو...

منم و قصه تنهایی و ناکرده گناهیمنم و حسرت گیسویی و چشمان سیا...

گاه ، مجنون دلم را درد لیلا می شویقلب امن ساحلم را خشم دریا ...

ﺷﺎﯾﺪ " ﺩﻝ ﻣﻦ " " ﻋﺮﻭﺳﮑﯽ " ﺍﺯ " ﭼﻮﺏ " ﺍﺳﺖ ﻣﺜﻞ ﻗﺼﻪ ﯼ " ﭘﯿﻨﻮﮐﯿﻮ...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

TEN YEARS OLD LOVE ⁴عاقلانه بود؟ باید بهش اعتماد میکردم؟ چطو...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟵𝟳[ویو ا.ت] نفس عمیقی کشیدم،...

فاصله یک لبخند تا جنون

سجاده گشــودم که بخوانم غزلـــم راسمتی که تویی،عقربه ی قبله ...

سجاده گشــودم که بخوانم غزلـــم راسمتی که تویی،عقربه ی قبله ...

سجاده گشــودم که بخوانم غزلـــم راسمتی که تویی،عقربه ی قبله ...

سجاده گشــودم که بخوانم غزلـــم راسمتی که تویی،عقربه ی قبله ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط