{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

معین زد moin z درگیر تو بودم

درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفت!
در من غزلی درد گرفت و سر زا رفت!
سجاده گشودم که بخوانم غزلم را…
سمتی که تویی عقربه قبله نما رفت…
در بین غزل نام تو را داد زدم داد
آنگونه که تا آن سر این کوچه صدا رفت!
بیرون زدم از خانه یکی پشت سرم گفت
این وقت شب این شاعر دیوانه کجا رفت؟!
من بودم و زاهد به دوراهی که رسیدیم…
من سمت شما آمدم او سمت خدا رفت…
با شانه شبی راهی زلفت شدم اما
من گم شدمو شانه پی کشف طلا رفت
دیدگاه ها (۰)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 159♡⁠。⁠)⁩نفس پر...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

پارت: 12 (بخش6) ساعت ١٢:٢٠ بامداد زاویه دید: زین**ماشینم را...

part 12ویو نیک ماریا:هعی بیدار نمیشی بری شرکت نیک:یکم دیگه ب...

𝙉𝙖𝙯𝙖𝙧𝙞𝙮𝙚‌ٔ 𝙈𝙖 | نظریه‌ی ماــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

پارت ۱۵ آن روز قرار بود یک روز کاملاً معمولی باشد.صبح سر کار...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۷" در آغوش رویای آبی ات " ...

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁵ویو لیلی ___و اون سکوت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط